پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱:۲۳
::آخرین مطلب 2 ساعت پیش | افراد آنلاین: 1

ارسال مطلب

نام و نام خانوداگی

سن

رشته تحصیل(میزان تحصیلات)

محل تحصیل

شغل

شماره تماس(همراه)

محل سکونت فعلی

ایمیل

آپلود عکس(اختیاری)

آپلود مطلب(اختیاری)

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

36 Responses to “ارسال مطلب”

  1. محمد حسین رحیمیان می‌گه:

    یک تصویر دیگه که خدمت شما می فرستم که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره

  2. aliraana می‌گه:

    https://telegram.me/joinchat/B7uKawfP6Vs5zarg8EirzA
    گروه لارستان زیبا

    کانال لارستان زیبا @larestan_ziba کانالی برای معرفی لارستان شامل (پیشینه – آثار تاریخی – بررسی سفرنامه اروپاییان- غذاها- شیرینیجات ها – بازی ها – عکس های قدیمی و …) از شما در خواست داریم که این آدرس رو به اشتراک بگذارید تا بتوانیم شهرمانرو معرفی کنیم ممنون از لطف شما

  3. aliraana می‌گه:

    https://telegram.me/joinchat/B7uKawfP6Vs5zarg8EirzA
    گروه لارستان زیبا

    کانال لارستان زیبا larestan_ziba@ کانالی برای معرفی لارستان شامل (پیشینه – آثار تاریخی – بررسی سفرنامه اروپاییان- غذاها- شیرینیجات ها – بازی ها – عکس های قدیمی و …) از شما در خواست داریم که این آدرس رو به اشتراک بگذارید تا بتوانیم شهرمانرو معرفی کنیم ممنون از لطف شما

  4. ناشناس می‌گه:

    سلام خسته نباشید مسابقه قرآن در شهر لار بین دانش آموزان برگزار شد که دانش آموزانی مقام کسب کردند چرا هیچ جا اطلاع رسانی نشده؟ با اینکار باعث افتخار شهر میشود که از لحاظ مذهبی پیشرفت داریم و دانش آموزانی که به آنها افتخار کنیم و باعث انگیزه در بقیه دانش آموزان میشود

    • amdin می‌گه:

      دوست عزیز اگر خبر مسابقات ارسال شده بود، در پایگاه اطلاع رسانی میلادلارستان منتشر می شد. اما خبری ارسال نشده است.

  5. ناشناس می‌گه:

    با سلام حضور شما برادران و خواهران پر تلاش .
    تنها مطلبی که خواستم خدمت شما عرض کنم این است بر خلاف بقیه سایتها ی بومی ، محتوای سایت شما بر خلاف روزنامه اتان می توان استفاده کرد و کیفیت آن از بقیه سایتها به لحاظ مطلب و خبر بهتر است.
    موفق باشید .

  6. ناشناس می‌گه:

    کنسرت بیان شوق در دانشکده پزشکی

  7. محسن لاری می‌گه:

    با سلام
    متاسفانه قریب به ۵ روز است که منطقه ی قلات خانی دچار قطعی تلفن شده است و با تماس های مکرر با مرکز خرابی تلفن ۱۱۷ که یک سامانه گویا می باشد اعلام خرابی نموده ایم ولی هیچکس پاسخگو نیست. جالب اینجاست که تلفن گویای ۱۱۷ صرفا برای ثبت خرابی تلفن است و هیچگونه پیگیری را نمیتوان داشت. بعد از تماس با ۱۱۸ که متاسفانه برخی از کارمندان آن با بی ادبی تلفن را بر روی ما قطع کردند(که خوب این یک امر عادی است زیرا اگر یک منطقه به وسعت قلات خانی از هر ده خانوار یک نفر تماس بگیرد حوصله شان سر میرود) و یا بعد از درخواست دادن شماره تلفن مخابرات پیام {شماره مورد نظر یافت نشد} را پخش میکردند. متوجه شدیم شهرداری لار بدون هماهنگی با مخابرات و ادارات گاز و دیگر ادارات نسبت به کار کردن در پل نزدیک به مسجد علی بن ابی طالب علیه السلام نموده است که بیل میکانیکی کابل بزرگ و اصلی مخابرات را در آن منطقه قطع کرده است. و ما همچنان بدون تلفن ثابت برای کارهای خود مجبوریم از هزینه های زیاد تلفن همراه استفاده نماییم.
    خوشبختانه بعد از شهردار شدن جناب قنبر نژاد مسئله کندن آسفالت های نو توسط دیگر ادارات یا تمام شد یا جرات نکردن این کار را کنند ولی همچنان عدم هماهنگی بین ادارات برای کارهایی شهری ادامه دارد…

  8. ناشناس می‌گه:

    اقا سایتتون خرابه و عکساس سایت کامل لود نمیشه و دیر بالا میاد لطفا بررسی کنید

  9. رضا می‌گه:

    با سلام
    شهرك امام خميني (امام خميني۷) كار زير سازي و لبه گذاري شروع شده اما كار روي حساب و كتاب نيست لطفا مراجعه كنيد فيلم و عكس و مصاحبه با اهالي داشته باشيد كه شهردار بايد جوابگو باشد يا شورا يا….

  10. ناشناس می‌گه:

    با سلام و خدا قوت
    قابل توجه ریاست بیمارستان امام رضا(ع) لار
    آیا این تصاویر در خور شأن نیک اندیش شهرمان مرحوم حاج محمد جهانشاه کارگربانی بیمارستان لار می باشد؟

  11. ناشناس می‌گه:

    با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    با توجه به پرسش مکرر دوستان در مورد زکات فطره ، به استحضار می‌رسانم که فطریه امسال ،۱۳۹۵، برای هر نفربر اساس گندم شش هزار تومان ،و بر اساس برنج پانزده هزار تومان است.

    دفتر آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله مکارم شیرازی میزان کفاره هر مد طعام در سال ۹۵ را برای هر نفر ۲۰۰۰ تومان و زکات فطره امسال بر مبنای قوت غالب ۳ کیلو گندم به مبلغ ۶۰۰۰ تومان و بر اساس قوت غالب برنج حداقل ۱۵ هزار تومان اعلام کردند.
    دفتر آیت‌الله وحید خراسانی نیز میزان زکات فطره بر اساس ۳ کیلو گندم را مبلغ شش هزار تومان اعلام کرد.
    اما پرداخت فطریه بر چه كسانی واجب است؟

    زكات فطره بر كسانی واجب است كه در شب عید فطر اولاً مكلف باشند و ثانیاً فقیر نباشد و ثالثاً نان‌خور دیگران هم محسوب نشوند. كسانی كه دارای این شرایط هستند زكات فطره را باید بپردازند.

    سوال دیگر آنکه زكات فطره را چه زمانی باید پرداخت؟

    ،وقت پرداخت زكات فطره از شب عید است تا ظهر روز عید و به نظر برخی فقها بنا بر احتیاط باید قبل از نماز عید زكات فطره را بپردازند. اگر كسی برایش این امكان وجود نداشت، یعنی دسترسی نداشت یا امكان پرداختن نبود لااقل جدا كند و كنار بگذارد تا بعداً ادا كند.

    البته همان‌طور كه می‌دانیم زكات فطره برای هر نفر معادل سه كیلوگرم گندم، برنج، خرما و امثال این‌ها است كه اگر معادل پولی آن هم پرداخت شود اشكالی ندارد.

    برای مثال بر سرپرست یك خانواده‌ پنج نفره واجب است كه ۱۵ كیلو از اقلامی كه در بالا ذكر شد، به عنوان زكات فطره بپردازد. معمولاً هر سال قیمتی اعلام می‌شود برای این‌كه مؤمنین وظیفه‌ خود را بدانند و به راحتی به این وظیفه عمل كنند و زكات فطره را بپردازند.

     اما احتیاط مستحب این است كه افراد قوت غالب خودشان را در نظر بگیرند؛ یعنی آنچه كه در زندگی، مصرف غالبشان است. مثلاً اگر برنج بیشتر مصرف می‌كنند بهتر این است كه ۳ كیلو برنج بپردازند. البته اگر قیمت بالاتر را انتخاب كنند بهتر است كه این موضوع به انتخاب خود افراد بر میگردد.
    مصرف زكات فطره هم هر چند مصارف همان زكات اموال است و همان مصارفی است كه در قرآن هم وارد شده است «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَ‌اءِ وَالْمَسَاكینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیهَا» (توبه، ۶۰) اما در مورد زكات فطره احتیاطی هست كه می‌فرمایند كه به فقرای مؤمن بپردازند ولذا افراد اگر كسانی را می‌شناسند كه فقیراند می‌توانند مستقیماً به فقیر بدهند. در غیر این صورت می‌توانند به افراد دیگری بدهند كه به عنوان وكالت از طرف آن‌ها پرداخت كنند و یا به مؤسساتی كه مورد اطمینان هستند زكات فطره را بپردازند تا آن را به اهلش برسانند.

    نكته‌ قابل توجه دیگر این‌كه سادات نمی‌توانند از غیر سید زكات فطره قبول كنند و یا به تعبیر دیگر كسانی كه خودشان سید نیستند نمی‌توانند زكاتشان را به سید بپردازند. بنابراین تنها سادات هستند كه می‌توانند زكات فطره را به سادات فقیر بپردازند. لذا افرادی كه زكات فطره را به صورت وكالتی دریافت می‌كنند این نكته را مد نظر داشته باشند. همچنین ساداتی كه زكات فطره می‌پردازند بهتر است به افرادی كه واسطه هستند این نكته را گوشزد كنند.

    اما در مورد کفاره روزه که برخی افراد در روز عید فطر، كفاره‌ی روزه‌ی خود را نیز می‌پردازند ، لازم به ذکر است كفاره مثل زكات فطره وقت معینی ندارد و بعداً هم می‌توان آن را پرداخت اما هرچه زودتر بهتر. این عزیزان حتماً توجه داشته باشند كه كفاره با زكات فطره تفاوت زیادی دارد از جمله این‌كه قیمت كفاره را نمی‌توان بجای كفاره پرداخت كرد ولذا حتماً باید طعام باشد. بنابراین اگر می‌خواهند به نهاد و مؤسساتی بپردازند حتماً باید در درجه‌ی اول قید كنند كه كفاره است و نوع آن را هم مشخص كنند كه كفاره‌ی عذری است یا كفاره‌ی عمدی. چون این دو كفاره هم در كیفیت مصرف با هم تفاوت دارند.

    زكات فطره تنها مخصوص روزه‌داران نیست بلكه آن‌هایی هم كه عذری داشته‌اند و یا عمداً روزه نگرفته‌اند باید زكات فطره را بپردازند. زكات فطره یك واجب جداگانه‌ای است و باید ادا شود.

    فطریه‌ سربازان ، پرستاران و افرادی كه در شیفت كاری هستند و امثال این‌ها برعهده‌ی كیست؟

    اگر مخارج خودشان را خود تأمین می‌كنند برعهده‌ی خودشان است و اگر نان‌خور مثلاً پدر هستند، برعهده‌ی كسی هست كه خرجی آن‌ها را می‌پردازد.

    اما سوالی که در شب عید برای بعض از مومنان پیش می آید که اگر كسی در شب عید فطر مهمان شخص دیگری بود، آیا زكات فطره‌ی او برعهده‌ی میزبان و صاحب‌خانه است؟

    اغلب فقها و مراجع تقلید نظرشان این است كه اگر نان‌خور آن فرد محسوب نشود زكات فطره برعهده‌ی میزبان نیست بلكه برعهده‌ی خود فرد است. البته معمولاً مهمانی كه یك شب دعوت شده نان خور محسوب نمی شود.
    @hamidreza_afroosheh

  12. مصدق می‌گه:

    زمینهای جنب کشتارگاه بیارن جز محدوده شهر شهرک جدید و زمین ارزان قیمت بدیم جوانان سیصد متری بیست میلیون تومان لطفا بیگیری کنید

  13. مصدق می‌گه:

    زمینهای جنب کشتارگاه بیارن جز محدوده شهر شهرک جدید و زمین ارزان قیمت بدیم جوانان سیصد متری بیست میلیون تومان لطفا بیگیری کنید و نمایش دهید

  14. ناشناس می‌گه:

    md-jafari.of-water.com.in google,.
    یا
    of-water.com.
    سیدمحمود جعفری وزارت جهاد کشاورزی اداره کل منابع طبیعی فارس که اکنون خود را باز نشسته کردم
    از نوادگان امام جعفری صادق( ع) با شجرهنامه همان سایت
    از اب تا زندگی. متشکرم از گسترش پیام.
    به خصوص شرح وظایف بازپرس.

  15. ناشناس می‌گه:

    امروز ۵ مرداد ۱۳۹۵ دو بار لار لرزید. دو زمینلرزه به بزرگی ۴ در ساعات ۱۴:۴۰ و ۱۴:۵۴ به وقت محلی در اطراف کهنه مرکزی لار رخ داد.

  16. ناشناس می‌گه:

    دو پایگاه مشاوره انتخاب رشته دانشگاهی در لار دائر شده است

    پس از اعلام نتایج اولیه کنکور سراسری و مشخص شدن افراد مجاز جهت انتخاب رشته دانشگاهی ، دو پایگاه مشاوره انتخاب رشته در لار دائر گردیده و داوطلبین از لار و سایر شهر ها و مناطق همجوار را در انتخاب صحیح رشته ها و دانشگاههای مورد علاقه خود راهنمایی می کنند.

    به گزارش روابط عمومی معاونت اداره کل و مدیریت آموزش و پرورش لارستان اولین پایگاه، مرکز تخصصی مشاوره مدیریت آموزش و پرورش مستقر در آموزشگاه غدیر(فلکه طاووس) می باشد اساسی کارشناس مشاوره مدیریت در این زمینه تصریح کرد:این پایگاه با استفاده از مشاورین مجرب و با سابقه از جمله آقایان ایزدی،لادنی،قنادی و پیروزی آماده مشاوره داوطلبین عزیز در جهت انتخاب صحیح و آگاهانه رشته های مختلف در دانشگاههای سراسر کشور میباشد و تا تاریخ ۲۶ مردادماه میتوانند جهت ثبت نام و انجام مشاوره به این محل مراجعه فرمایند.

    دومین پایگاه مشاوره توسط انجمن سمپاد لارستان مستقر در مجتمع فرهنگی مذهبی قمر بنی هاشم(ع) واقع در پشت مجتمع دانش دائر شده است . ناصر حقیقت لاری مسئول این مجتمع نیز در این زمینه گفت: انجمن سمپاد لارستان با استفاده از دهها مشاور جوان طی سه مرحله قبل و بعد از کنکور سراسری به داوطلبین امسال مشاوره داده است و هم اکنون نیز به بیش از سیصد نفر از پذیرفته شدگان کنکور سراسری امسال از مدارس و مناطق مختلف در جهت انتخاب صحیح و دقیق رشته با استفاده از ربات تلگرام انتخاب رشته دانشگاهی که طراح آن نیز امیر ناظمی دانشجوی لاری رشته هوا فضای دانشگاه صنعتی شریف بوده،به صورت رایگان در حال مشاوره دادن هستند و داوطلبین عزیز تا ۲۷ مردادماه میتوانند به این پایگاه مراجعه نمایند.

    گفتنی است در بازدید محمد فیاض پور معاون مدیر کل ومدیر آموزش و پرورش لارستان از این دو مرکز مشاوره، ضمن تشکر از دست اندر کاران برپایی این پایگاه ،روند اجرای برنامه ها بسیار مطلوب ارزیابی نمود و از تمامی پذیرفته شدگان در کنکور سراسری امسال خواست تا با مراجعه به این دو مرکز ، بهترین و صحیح ترین انتخاب در رشته و دانشگاه مورد علاقه خود داشته باشند.

  17. ناشناس می‌گه:

    سلام:
    متاسفانه فروشگاه تعاونی که در بیمارستان لار بود رو به دستور دکتر رئوفی جمع کردند
    درحالی که هم رفاه حال پرسنل و مهمتر رفاه همراه هان بیمار از بین رفته
    ۴ نفر جوان هم که داشتن کار میکردند بیکار شدند
    علت رو میگن محل فروشگاه نباید در ساختمان بیمارستان باشد قرار بود محل موقتی رو در نظر بگیرند که هر جا که مشخص میکنند فرداش میان کنسل میکنند و فقط پول به جوشکار و MDF کار میدهند
    بهنتر نبود اول جایی رو مشخص میکردند بعد فروشگاه جابجا میشد
    در حل حاضر بعد از گذشت یک ماه هنوز هیچ اقدامی نکردند

    خواهش میکنم پیگیری بفرمایید

  18. محمود علامی می‌گه:

    سلام
    خسته نباشید
    چرا در مورد روز آتش نشانی چیزی نزدین در حالی که آتش نشانی لار برنامه های زیادی داشتن مثل تکریم بازنشستگان و دیدار با امام جمعه و دیدار با شهردار و رژه موتوری و…

  19. محمود می‌گه:

    بزرگترین همایش شیر خوارگان حسینی در جنوب فارس
    شهر بیرم

  20. ناشناس می‌گه:

    برای اولین بار در کشور

    دانش آموزان الکترونیک دبستان احسان لارستان

    برای شهروندان سرشماری اینترنتی انجام دادند

    با حضور معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان، معاون مدیر کل ومدیر آموزش وپرورش، شهردار،معتمدین و مسئولان محلی، در یک برنامه هماهنگ برای اولین بار در سطح کشور، دانش آموزان دبستان غیر دولتی احسان خور لارستان که گواهینامه بین المللی کودکان الکترونیک دارند، برای والدین و شهروندان شهر خور، سرشماری اینترنتی انجام دادند که با استقبال گسترده مردم همراه شد.

    به گزارش روابط عمومی معاونت اداره کل ومدیریت آموزش و پرورش لارستان در این مراسم حسنی فرماندار ویژه لارستان در سخنانی ضمن تحسین این حرکت بدیع و تقدیر از برگزار کنندگان، پیوند علوم مدرنیته و سنتی را از ضروریات بدنه آموزش وپرورش و جامعه امروزی دانست.

    وی با بیان اینکه نوجوان امروزی به علت تبحر در فضای مجازی و استفاده از دستاورد های جدید علمی، به روش های سنتی توجهی نشان نمیدهد تاکید کرد که ما نیز ناچار به فراگیری تکنیک های روزآمد هستیم و دیگر تقابل مدرنیته با روش های سنتی بی معناست و ابزار سنتی آموزش جوابگوی نیاز های نسل جوان و نوجوان ما نیست. حسنی همچنین بار دیگر از عموم مردم خواست تا با مراجعه به سامانه سرشماری نفوس و مسکن، به صورت اینترنتی در این سرشماری شرکت کنند چرا که جهت پیشرفت شهرستان و کشور در زمینه های مختلف نیاز به داشتن یک اطلاعات و آمار دقیق است.

    فیاض پور نیز در ابتدای مراسم گزارشی از اقدامات آموزش وپرورش در زمینه سرشماری نفوس و مسکن از جمله جلسات مدیران، انجمن اولیا ومربیان، توزیع پوستر و کارت های همیار سرشماری، برگزاری مسابقات نقاشی و عکس و…در سطح مدارس تحت پوشش این مدیریت این مدیریت ارائه نمود.

    در ادامه برنامه، برآویی موسس و مدیر مرکز احسان خور، از توسعه همه جانبه و متوازن هوشمندسازی این مرکز در سه محور آموزش، سخت افزار و نرم افزار ، سخن گفت و در پایان ، دانش آموزان مقطع ابتدایی این آموزشگاه، سرشماری اینترنتی را متبحرانه انجام دادند که مورد تحسین مسئولان بازدید کننده قرار گرفتند.

  21. محمود می‌گه:

    بیرم پرس:
    مژده یوسف ز کنعان آمده…

    *شهید دست بسته پس از ۳۰ سال*
    *به آغوش وطن بازمی گردد*

    شهید اسماعیل دست بسته *از شهدای مفقودالاثر منطقه بیرم* پس از ۳۰ سال شناسایی شده و بزودی به زادگاه خود(روستای جوزقدان) باز می گردد.

    این شهید والا مقام روز یکشنبه در لامرد تشییع و سرانجام *روز تاسوعای حسینی در بخش بیرم تشییع و در روستای جوزقدان به خاک سپرده خواهد شد.*

    [خبرگزاری مجازی بی سیم چی]

  22. محمدعلي می‌گه:

    آیا شورای چهارم شهر لار، مرد كارهاي بزرگ بود؟

    سايت هاي محترم آفتاب لارستان، لادستان، صحبت نیوز، صحبت نو و ميلاد لارستان

    با سلام؛ مطلبي كه خدمت شما ارسال کرده ام بعد از بحثی جرقه خورد که در يكي از شب هاي عزاداری دهه محرم و بين دوستان هيئت اتفاق افتاد. لطفا این مطلب را که از روی دلسوزی و به نیت اصلاح امور شهری نوشته شده منتشر فرمایید.
    بحث بين ما در خصوص عملكرد و توانايي شوراي فعلی شهر لار بود و هريك از دوستان نظري داشت. اختلاف نظر البته در این موضوع شديد بود؛ دوستي عملكرد شورا را «بد» و دوست ديگر «خوب» مي ديد.
    در نهایت به نقطه اي رسيديم كه ما كارشناس نيستيم كه نتيجه نهايي را بگيريم اما حداقل مي توانيم كارهاي بزرگ شوراي شهر را ليست كنيم كه طبق پيش بيني به نتيجه خوبي نرسيديم!
    متاسفیم که بگوییم علیرغم احترام به اعضای شورای چهارم شهر لار، این شورا در زمینه كارهاي بزرگ و کلان، عملكردي نداشته است! در حالي كه سه سال فرصت خوبي براي انجام كارهاي بزرگ در حد شايستگي لارستان بزرگ بود.
    سخنم را كوتاه و با ذکر نمونه ای به پایان می رسانم. دو شب قبل از ميدان فرمانداري عبور مي كردم و ماشين هاي دست فروش زیادی را دیدم که با بي نظمی پارک کرده و کاسبی می کردند! این صحنه نازیبا در يكي از ميدان هاي اصلي شهر اگر نگوييم مهمترين ميدان همواره شاهد هستیم. پيش خود گفتم اين شورا توانايي جمع آوري و مديريت چند ماشين دست فروش را ندارد چه برسد به كارهاي بزرگ!

  23. ناشناس می‌گه:

    فقط شهرداری بخواند!!!!!!!!!!!!!!

    تاسوعا و عاشورا جزو معدود ایامی است که هر لاری و لارستانی را از هر جای ایران و حتی دنیا به لار می کشاند. نمی دانم چه حکمتی در این دو روز سال است که هر لاری اگر چند سال از این مراسم را خصوصا در کودکی اش تجربه کرده باشد به لار برمی گردد و دوست دارد در حال و هوای این چند روزه لار قرار بگیرد. بنده نیز چیزی حدود ۱۴ سال است که همراه با همسر و فرزندانم در تهران مشغول زندگی و کار هستم. اما دوران کودکی و نوجوانی را در لار گذرانده ام. با اینکه اصالت پدری ام به روستایی اطراف لار برمی گردد اما به دلیل اینکه از کودکی در لار زندگی کرده و با دسته ها و هیئت های سینه زنی الفت خاصی دارم عاشورا و تاسوعای هر سال را در لار حضور داشتم. حتی اگر عید نوروز را به هر دلیلی نتوانیم به لار بیاییم اما در طول این ۱۴ سال هیچ گاه نشده که تاسوعا و عاشورای لار را از دست بدهیم.
    با این مقدمه می خواهم به سراغ ماجرایی بروم که امسال پس از حضور در لار و چند روز پس از تاسوعا و عاشورا در خیابان های شهر تجربه کردم. شاید این اتفاق به معنای رایج اتفاق و وقوع ماجرا ان هم از نوع صفحه حوادثی اش نباشد اما این پیشامد در شهر ان هم شهری مثل لار که در استانه توسعه قرار داشته و تصمیم دارد که از پایه رشد کند برایم تلخ بود. شاید بارها شبیه این صحنه ها را در جاهای دیگر دیده باشیم اما لاری که هیچ گاه دچار این معضل پیشرونده نبوده واقعا حیف است که مانند یک غده سرطانی بدخیم از نطفه ان را در خود جای دهد.
    روز دوشنبه به قصد خرید از منزل که در شهرجدید واقع شده به شهرقدیم مراجعه کردم. طی تماس همسرم مبنی بر شدت گرفتن تب کودک خردسالم مجبور شدم به سرعت خود را به منزل رسانده تا در اسرع وقت فرزندم را به دکتر برسانم. سعی داشتم با رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی و سرعت مطمئنه برانم تا خود رابه منزل برسانم. اما به ناگاه در شهرجدید در نقطه ای پایین تر از هنرستان ابوذر غفاری با ترافیک قفل شده ای روبرو شدم که به زحمت توانستم از ان عبور کنم. قبل از رسیدن به شلوغی این ترافیک بی سابقه، تصور کردم به مناسبت ایام محرم موکبی برپاست تا از سرنشینان خودروها با شربت پذیرایی شود. اما جلوتر که رفتم با صحنه ای روبرو شدم که اولین بار چنین بی نظمی را ان هم در این ابعاد در لار می دیدم. شاید برای انها که ۱۲ ماه سال در لار حضور دارند صحنه ای هر روزه و عادی بود اما برای منی که سالی ۱۰ روز به لار می امدم تازگی داشت.
    برای اول بار می دیدم که بیش از ۱۲ ماشین نیسان دستفروش آزدانه و بدون حضور هیچ گشت سدمعبری که ان ها را متفرق کند جلوی هنرستان و مجتمع ارکید پارک کرده اند و هر دستفروش با خیال راحت با ماشینش تا وسط خیابان امده بود و جنس خود را سر دست داد می زد. جوانی با دو توپ والیبال در دست وسط خیابان ایستاده بود و عملا کف خیابان ورزش والیبال را تبلیغ می کرد! دیگری اناناس وارداتی که ماندگی از آن می بارید را بر سر گرفته بود و خوش طعمی اش را هوار می کرد. ماشینی دیگر با تابلویی بزرگ که بر ان نوشته بود کیالک وسط خیابان ایستاده بود . ماشین دیگر عناب خراسان داشت و ان یکی نارنگی. ۶ یا ۷ ماشین دیگر هم بودند که یکی پسته می فروخت و یکی انجیر استهبان. دیگری گلابی و ان یکی پرتقال. تابلوها یکی پس از دیگری خودنمایی می کردند.انگار هر ماشین مغازه ای بود که سر در بزرگی داشت. بازار انار و نارگیل هم گرم گرم بود. جالب این بود که ماشین ها به جای پارک در خط پارک جلوی هنرستان و مجتمع ارکید با پر رویی تمام و بی هیچ قیدی دقیقا وسط خیابان به شکلی بسیار بدمنظره و زشت پارک کرده بودند و تمامی این اتفاقات در ساعات اولیه شب (ساعت ۷ شب) می افتاد که اوج ساعت عبور و مرور ماشین ها بود. نکته جالب دیگر اینکه بسیاری از همشهریان نیز با خونسردی ترمز می زدند و همان طور که در ماشین نشسته بودند سر قیمت چانه می زدند و بی اعتنا به ماشین های پشت سر از نارنگی به اناناس می رفتند و از پسته به انار. طبیعی است که ماشین های پشت سر، هم دست به بوق می شدند و ملغمه ای راه افتاده بود که انگار دقیقا جایی زندگی می کنیم که ازهیچ قانونی پیروی نمی کند. بعضی از خودروها ان قدر نسبت به فرهنگ زندگی در شهر بی اعتنا بودند که علنا وسط خیابان پس از چانه زدن بر سرقیمت انواع جنس ها با خونسردی تمام از خودروشان پیاده میشدند و در حالی که در ماشین هایشان باز بود به راحتی در این بازار مکاره قدم میزدند و انگار نه انگار که وسط خیابان ایستاده اند. تصور کنید حالا روبروی این دوازده نیسان دستفروش، یک تا دو خودرو بایستد و تصمیم به خرید داشته باشد، عملا خیابان بسته میشود و عبور و مرور کند خواهد شد که همین هم شد. بالاخره توانستم خودم را به منزل برسانم و کودکم را جهت مداوا به بیمارستان ببرم. پس از بازگرداندن همسر و فرزندم به خانه جهت خرید داروهای دیگر دوباره به خیابان برگشته و پس از خرید داروها باز ناچارا از ان مسیر راهی خانه شدم. البته این دفعه عجله دفعه قبل را نداشتم. ساعت ۹:۳۰ بود. اوضاع تغییری که نکرده بود هیچ بلکه بدتر هم شده بود و همچنان دستفروش ها که حالا دیگر تقریبا خود را به وسط خیابان رسانده بودند آزادانه و بی پروا از هر ناظر و ارگانی اجناس خود را به فروش می رساندند. کنجکاو شدم ببینم که واقعا کسی با انها برخوردی نمی کند. این همه قانون شکنی در لار برایم تعجب اور بود. پس از پارک خودرو در دوازده متری هنرستان ابوذرغفاری لحظاتی ایستادم و نظاره گر اوضاع شدم. اما خبری از کسی که به این دستفروش ها تذکری بدهد نبود. کنجکاوانه و به بهانه خرید به یکی از ماشین ها نزدیک شدم . جوانی که با عرقگیر سوراخ سوراخ و زیر شلواری کردی گشاد اناناس میفروخت به استقبالم امد و پیش از ان که حرفی بزنم از شیرینی اناناس هایش گفت. کمی با اناناس ها ور رفتم و از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: اینجا ایستادید و جنس می فروشید کسی به شما گیر نمی ده؟
    جوان با لبخندی که طعنه و تمسخر از ان می بارید گفت: کی جرات می کنه ؟ تازه اگه هم گیر بدن اونقدر برمیگردیم تا خسته بشن. البته خسته هم شدن. زورشون به ما نمی رسه. نهایتش جریمه شو میدیم.
    بعد از تمام شدن حرفهای جوان وقتی سرش به مشتری دیگری گرم شد که ظاهری متمول داشت از از او جدا شدم و به سراغ ماشین بعدی رفتم.
    پس از وارسی انارها از فروشنده که مرد میانسالی بود همان سوالات قبل را تکرار کردم. مرد که سیگاری به لب داشت گفت: شهرداری جای درستی به ما نمی ده. ما هم می اییم اینجا. گفتم: پس جا بهتون دادن؟ گفت: اره جا دادن. اما جای خیلی بدیه. هیچ کدوم از فروشنده ها مایل نیستن اونجا وایسن. کنار پمپ بنزین بین دو شهره که به خدا مشتری نداریم. فروشمون خیلی خیلی می اد پایین.. اونجا تو مسیر خرید مردم نیست. ماشین ها عبوری ان و همه سرعت دارن. تازه بابت همچین جای بدی کرایه هم میدیم. صدبار بیشتر به شهرداری و ادماش گفتیم جای خوبی بهمون بدن خودمون با کله می ریم اونجا. به خدا ما نمیخوایم مزاحم کسی بشیم. زن و بچه ما هم نون می خوان. دزدی که نمی تونیم بکنیم. کشاورزی داشتیم اب نبود ورشکست کردیم. با ماشین کار میکنیم. جای خوب و درست برامون در نظر بگیرن می ریم اونجا. کرایه اش هم هر چی حقه می دیم. گفتم:البته اینم دلیل نمی شه که وسط خیابون مسیر عبور و مرور مردم رو بند بیارین. گفت: تعداد ماشین ها زیاد شده کنار هم که پارک می کنیم جا نیست شلوغ می شه دیگه. گفتم: سد معبر شهرداری گیر نمی ده؟ گفت:هر از گاهی ساعت ۶-۷ می ان یه دوری میزنن بعدش دیگه خبری نیست. البته اینم چند وقته که دیگه نمیان. هر از گاهی هم گشت راهنمایی و رانندگی می اد و یه گیری می ده. می ریم یه دور می زنیم یک ساعت دیگه برمیگردیم.
    مشتری ها که بیشتر شد از مرد به ارامی جدا شدم و به خانه برگشتم. همان طور که تا صبح بر بالین فرزندم به پرستاری نشسته بودم به این فکر میکردم که اگر این بی نظمی خیابانی در تهران اتفاق می افتاد قطعا برخورد سخت و جدی تری با ان می شد و حتما تمهیدی برای مدیریت این قضیه در نظر گرفته می شد. ان هم نه ان قدر دیر که تعداد ان ها از ۲ الی ۳ ماشین دستفروش در گذر زمان تبدیل شود به ۱۲ ماشین.

    چند روز از این اتفاق گذشت. به دنبال راهی بودم که بشود این تصویر نازیبای شهر را پاک کرد. تا روزی که در خانه یکی از بستگان همسرم مهمان بودیم. دست بر قضا بعد از شام در بین جماعت اقایان خانواده که در اتاقی دیگر نشسته بودیم بحث توسعه لار و استان شدن درگرفت و همگی ویژگی هایی که لار باید برای استان شدن کسب کند را برمی شمردند. یکی از اقایان که بعدا فهمیدم از طریق همسرش نسبتی سببی با همسرم دارد و تا ان روز ندیده بودمش از شهریت لار گفت و از اینکه چه موانعی بر سر راه این توسعه قرار دارد سخن به میان اورد. همان جا متوجه شدم که از کارمندان شهرداری است و در واحدی مربوط به خدمات شهری مشغول به کار است. فرصت را مغتنم شمرده و از بی نظمی هایی که ان شب در میدان فرمانداری دیده بودم گفتم و از نبود حتی یک ناظر بازدارنده دستفروش ها از تجمع در ان شب گله کردم. سکوتی کرد و پس از کمی نزدیک تر شدن به من در لحظه ای که همه دو به دو گرم صحبت بودند با گله من همراه شد. او با دفاع از کارمندان گشت سدمعبر گفت:بچه های سد معبر از اول صبح تا ۲ بعدازظهر مشغول گشت زنی در سطح شهر هستند.اما معمولا عصرها دیگه گشت ندارن. کاهش اضافه کاری در شیفت عصر برای کارمندا از طرف سیستم مالی اداری شهرداری و شهردار باعث شده که اونا هم رغبتی برای حضور در شیفت عصر نداشته باشن. البته اگه حقشونو بدن اونا خودشون مایل هستن که عصر بیان و تا اخر شب هم وایسن.
    گفتم: مگه چنین کارایی حتما باید تو ساعت اداری انجام بشه. کارهای شهری و نظارتی که ساعت نمی شناسه.مثل کار پشت میزنشینی نیست که تابع ساعت مشخصی باشه.این گشت ها باید شبانه روز فعال باشن و با حضورشون تو جاهای مختلف شهر نزارن چهره شهری اینجوری مخدوش بشه. اون بهم پاسخ داد که: خود ما هم این مساله رو می دونیم. بارها هم از طرف مردم بهمون اعتراض شده .حتی خیلی وقتها شاهد شکایت های مردم به صورت تلفنی، حضوری و نوشتن تو فضای مجازی بودیم. اما چیکار کنیم که مدیریت مجموعه تصمیمی جدی برای این کار نمی گیره و ظاهرا عزمی هم برای حل کردن ریشه ای این مشکل نداره. گفتم: مگه سیستم نظارتی دیگه ای واسه پیگیری شکایت ها و مشکلات اینجوری نیست تو شهرداری که مشکل رو پیگیری کنه؟ در جواب گفت:به همه اونا گفتیم.اما هیچ وقت به صورت جدی بهش توجهی نکردن یا حداقل اگه کردن نتیجه ای نداده. باید این مشکل ریشه ای حل بشه. حداقل بچه های ما اگه حق و حقوقشون درست پرداخت بشه تا اخر شب هم میمونن ولی اینم میگم که این مشکل باید از ریشه حل بشه. باید یه جایی به این دستفرو ش ها بدن که مورد توافق دو طرف باشه و دیگه احتیاج اونچنانی به گشت و این چیزا نباشه.

    برای من که تحصیلاتم مدیریت دولتی شاخه مدیریت منابع انسانی بود و حسابدار بودم قابل تشخیص بود که مثلا مشکلی مثل حضور نیروهای سدمعبر ان هم با وجود تمایل خودشان تا پاسی از شب با مدیریت کردن منابع مالی ساده است و می شود با پرداخت مبلغی اضافه کاری ان را حل کرد و نمی دانم چگونه سیستم مالی اداری شهرداری این پرداخت را دریغ می کرد هر چند که اگر کسی تحصیلات مرا هم نداشت به سادگی به این نتیجه می رسید. البته به قول این بنده خدا باید این مشکل را از سرچشمه حل کرد وجای درستی برای این دستفروش ها پیدا کرد که هم نظر انها در نظر گرفته شود و هم برای شهرداری امکانش وجود داشته باشد. فکر نمی کنم حل این مشکل نیازمند این همه زمان بود. نمی دانم شاید هم مشکل چیز دیگریست. وقتی استیصال این عضو مجموعه مدیریت خدمات شهری را دیدم بسیار ناراحت شدم که چرا چنین مشکل ساده ای که می توان با مدیریتی قوی ان را چند روزه حل کرد حالا تبدیل به بحرانی شده که شهرداری هم بر ان چشم نهاده و از پیگیری ان دست کشیده است. ان جا بود که ارزو کردم دیگر مشکلات ریز و درشت شهرداری به این شکل حل نشده باشد که اگر اینگونه بوده قطعا با این روش و منش کاری ضربات جبران ناپذیری به رشد شهری و پیشرفت لار وارد امده است.
    بر اساس راهنمایی های دوستی تصمیم گرفتم چند روز دیگری که در لار حضور دارم مشکل را با مسئولین شهرداری در میان بگذارم و از ان ها بخواهم که مساله ای به این سادگی را تا به مشکلی لاینحل برای لار تبدیل نشده حل کنند. حتی شماره منشی شهردار را هم به شکلی پیدا کردم و خواستم به ملاقات بروم. اما دوستی دیگر مرا منصرف کرد و گفت: با توجه به زمانی که تو داری و در لار فرصت پیگیری و امد و رفت هر روزه را به شهرداری برای حل این مساله نداری ان را به رسانه ها بسپار و مطلبت را از طریق سایت های شهرستان پیگیری کن. غیر از شهردار قطعا افراد و مسئولین دیگری هم در جریان قرار خواهند گرفت( هر چند که می دانم همه ازاین مشکل اطلاع دارند) و اقدام عاجل تری برای این مشکل صورت می گیرد. به همین خاطر بود که تصمیم گرفتم علیرغم ضعفی که در نویسندگی دارم صادقانه هر چه بوده بر کاغذ بیاورم و البته همان دوست محترم که دبیر حاذقی است نوشته هایم را ویرایش کرد و غلط هایی که دال بر کم سوادی ام است را تصحیح کرد و نتیجه این شد که در اختیار رسانه های مجازی شهرستان قرار گرفت.
    امیدوارم این مطلب که از دید یک لاری که مدت هاست از لار دور بوده ولی هنوز قلبش به عشق لار و لارستان می تپد و ارزویش پیشرفت هر روزه شهرش است پذیرا باشید. هر چند که دوست گرامیم این را نیز متذکر شد که معمولا نقدهایی که در مطبوعات و سایت ها توسط افراد منتشر می شود با برخورد خوبی از سوی ادارات و ارگان ها روبرو نمی شود و معمولا به جای پیگیری اصل مساله و حل ان به دنبال یافتن منتقد و برخورد و گاه شکایت و ….. هستند. اما قصد حقیر صرفا کمک به رفع نازیبایی هایی از شهرم بوده و از روی علاقه قلبی نسبت به کوچه کوچه شهرم این بندها را به نگارش در اورده ام.
    به امید ابادانی لارستان بزرگ

  24. باران می‌گه:

    فقط شهرداری بخواند!!!!!!!!!!!!!!

    تاسوعا و عاشورا جزو معدود ایامی است که هر لاری و لارستانی را از هر جای ایران و حتی دنیا به لار می کشاند. نمی دانم چه حکمتی در این دو روز سال است که هر لاری اگر چند سال از این مراسم را خصوصا در کودکی اش تجربه کرده باشد به لار برمی گردد و دوست دارد در حال و هوای این چند روزه لار قرار بگیرد. بنده نیز چیزی حدود ۱۴ سال است که همراه با همسر و فرزندانم در تهران مشغول زندگی و کار هستم. اما دوران کودکی و نوجوانی را در لار گذرانده ام. با اینکه اصالت پدری ام به روستایی اطراف لار برمی گردد اما به دلیل اینکه از کودکی در لار زندگی کرده و با دسته ها و هیئت های سینه زنی الفت خاصی دارم عاشورا و تاسوعای هر سال را در لار حضور داشتم. حتی اگر عید نوروز را به هر دلیلی نتوانیم به لار بیاییم اما در طول این ۱۴ سال هیچ گاه نشده که تاسوعا و عاشورای لار را از دست بدهیم.
    با این مقدمه می خواهم به سراغ ماجرایی بروم که امسال پس از حضور در لار و چند روز پس از تاسوعا و عاشورا در خیابان های شهر تجربه کردم. شاید این اتفاق به معنای رایج اتفاق و وقوع ماجرا ان هم از نوع صفحه حوادثی اش نباشد اما این پیشامد در شهر ان هم شهری مثل لار که در استانه توسعه قرار داشته و تصمیم دارد که از پایه رشد کند برایم تلخ بود. شاید بارها شبیه این صحنه ها را در جاهای دیگر دیده باشیم اما لاری که هیچ گاه دچار این معضل پیشرونده نبوده واقعا حیف است که مانند یک غده سرطانی بدخیم از نطفه ان را در خود جای دهد.
    روز دوشنبه به قصد خرید از منزل که در شهرجدید واقع شده به شهرقدیم مراجعه کردم. طی تماس همسرم مبنی بر شدت گرفتن تب کودک خردسالم مجبور شدم به سرعت خود را به منزل رسانده تا در اسرع وقت فرزندم را به دکتر برسانم. سعی داشتم با رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی و سرعت مطمئنه برانم تا خود رابه منزل برسانم. اما به ناگاه در شهرجدید در نقطه ای پایین تر از هنرستان ابوذر غفاری با ترافیک قفل شده ای روبرو شدم که به زحمت توانستم از ان عبور کنم. قبل از رسیدن به شلوغی این ترافیک بی سابقه، تصور کردم به مناسبت ایام محرم موکبی برپاست تا از سرنشینان خودروها با شربت پذیرایی شود. اما جلوتر که رفتم با صحنه ای روبرو شدم که اولین بار چنین بی نظمی را ان هم در این ابعاد در لار می دیدم. شاید برای انها که ۱۲ ماه سال در لار حضور دارند صحنه ای هر روزه و عادی بود اما برای منی که سالی ۱۰ روز به لار می امدم تازگی داشت.
    برای اول بار می دیدم که بیش از ۱۲ ماشین نیسان دستفروش آزدانه و بدون حضور هیچ گشت سدمعبری که ان ها را متفرق کند جلوی هنرستان و مجتمع ارکید پارک کرده اند و هر دستفروش با خیال راحت با ماشینش تا وسط خیابان امده بود و جنس خود را سر دست داد می زد. جوانی با دو توپ والیبال در دست وسط خیابان ایستاده بود و عملا کف خیابان ورزش والیبال را تبلیغ می کرد! دیگری اناناس وارداتی که ماندگی از آن می بارید را بر سر گرفته بود و خوش طعمی اش را هوار می کرد. ماشینی دیگر با تابلویی بزرگ که بر ان نوشته بود کیالک وسط خیابان ایستاده بود . ماشین دیگر عناب خراسان داشت و ان یکی نارنگی. ۶ یا ۷ ماشین دیگر هم بودند که یکی پسته می فروخت و یکی انجیر استهبان. دیگری گلابی و ان یکی پرتقال. تابلوها یکی پس از دیگری خودنمایی می کردند.انگار هر ماشین مغازه ای بود که سر در بزرگی داشت. بازار انار و نارگیل هم گرم گرم بود. جالب این بود که ماشین ها به جای پارک در خط پارک جلوی هنرستان و مجتمع ارکید با پر رویی تمام و بی هیچ قیدی دقیقا وسط خیابان به شکلی بسیار بدمنظره و زشت پارک کرده بودند و تمامی این اتفاقات در ساعات اولیه شب (ساعت ۷ شب) می افتاد که اوج ساعت عبور و مرور ماشین ها بود. نکته جالب دیگر اینکه بسیاری از همشهریان نیز با خونسردی ترمز می زدند و همان طور که در ماشین نشسته بودند سر قیمت چانه می زدند و بی اعتنا به ماشین های پشت سر از نارنگی به اناناس می رفتند و از پسته به انار. طبیعی است که ماشین های پشت سر، هم دست به بوق می شدند و ملغمه ای راه افتاده بود که انگار دقیقا جایی زندگی می کنیم که ازهیچ قانونی پیروی نمی کند. بعضی از خودروها ان قدر نسبت به فرهنگ زندگی در شهر بی اعتنا بودند که علنا وسط خیابان پس از چانه زدن بر سرقیمت انواع جنس ها با خونسردی تمام از خودروشان پیاده میشدند و در حالی که در ماشین هایشان باز بود به راحتی در این بازار مکاره قدم میزدند و انگار نه انگار که وسط خیابان ایستاده اند. تصور کنید حالا روبروی این دوازده نیسان دستفروش، یک تا دو خودرو بایستد و تصمیم به خرید داشته باشد، عملا خیابان بسته میشود و عبور و مرور کند خواهد شد که همین هم شد. بالاخره توانستم خودم را به منزل برسانم و کودکم را جهت مداوا به بیمارستان ببرم. پس از بازگرداندن همسر و فرزندم به خانه جهت خرید داروهای دیگر دوباره به خیابان برگشته و پس از خرید داروها باز ناچارا از ان مسیر راهی خانه شدم. البته این دفعه عجله دفعه قبل را نداشتم. ساعت ۹:۳۰ بود. اوضاع تغییری که نکرده بود هیچ بلکه بدتر هم شده بود و همچنان دستفروش ها که حالا دیگر تقریبا خود را به وسط خیابان رسانده بودند آزادانه و بی پروا از هر ناظر و ارگانی اجناس خود را به فروش می رساندند. کنجکاو شدم ببینم که واقعا کسی با انها برخوردی نمی کند. این همه قانون شکنی در لار برایم تعجب اور بود. پس از پارک خودرو در دوازده متری هنرستان ابوذرغفاری لحظاتی ایستادم و نظاره گر اوضاع شدم. اما خبری از کسی که به این دستفروش ها تذکری بدهد نبود. کنجکاوانه و به بهانه خرید به یکی از ماشین ها نزدیک شدم . جوانی که با عرقگیر سوراخ سوراخ و زیر شلواری کردی گشاد اناناس میفروخت به استقبالم امد و پیش از ان که حرفی بزنم از شیرینی اناناس هایش گفت. کمی با اناناس ها ور رفتم و از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: اینجا ایستادید و جنس می فروشید کسی به شما گیر نمی ده؟
    جوان با لبخندی که طعنه و تمسخر از ان می بارید گفت: کی جرات می کنه ؟ تازه اگه هم گیر بدن اونقدر برمیگردیم تا خسته بشن. البته خسته هم شدن. زورشون به ما نمی رسه. نهایتش جریمه شو میدیم.
    بعد از تمام شدن حرفهای جوان وقتی سرش به مشتری دیگری گرم شد که ظاهری متمول داشت از از او جدا شدم و به سراغ ماشین بعدی رفتم.
    پس از وارسی انارها از فروشنده که مرد میانسالی بود همان سوالات قبل را تکرار کردم. مرد که سیگاری به لب داشت گفت: شهرداری جای درستی به ما نمی ده. ما هم می اییم اینجا. گفتم: پس جا بهتون دادن؟ گفت: اره جا دادن. اما جای خیلی بدیه. هیچ کدوم از فروشنده ها مایل نیستن اونجا وایسن. کنار پمپ بنزین بین دو شهره که به خدا مشتری نداریم. فروشمون خیلی خیلی می اد پایین.. اونجا تو مسیر خرید مردم نیست. ماشین ها عبوری ان و همه سرعت دارن. تازه بابت همچین جای بدی کرایه هم میدیم. صدبار بیشتر به شهرداری و ادماش گفتیم جای خوبی بهمون بدن خودمون با کله می ریم اونجا. به خدا ما نمیخوایم مزاحم کسی بشیم. زن و بچه ما هم نون می خوان. دزدی که نمی تونیم بکنیم. کشاورزی داشتیم اب نبود ورشکست کردیم. با ماشین کار میکنیم. جای خوب و درست برامون در نظر بگیرن می ریم اونجا. کرایه اش هم هر چی حقه می دیم. گفتم:البته اینم دلیل نمی شه که وسط خیابون مسیر عبور و مرور مردم رو بند بیارین. گفت: تعداد ماشین ها زیاد شده کنار هم که پارک می کنیم جا نیست شلوغ می شه دیگه. گفتم: سد معبر شهرداری گیر نمی ده؟ گفت:هر از گاهی ساعت ۶-۷ می ان یه دوری میزنن بعدش دیگه خبری نیست. البته اینم چند وقته که دیگه نمیان. هر از گاهی هم گشت راهنمایی و رانندگی می اد و یه گیری می ده. می ریم یه دور می زنیم یک ساعت دیگه برمیگردیم.
    مشتری ها که بیشتر شد از مرد به ارامی جدا شدم و به خانه برگشتم. همان طور که تا صبح بر بالین فرزندم به پرستاری نشسته بودم به این فکر میکردم که اگر این بی نظمی خیابانی در تهران اتفاق می افتاد قطعا برخورد سخت و جدی تری با ان می شد و حتما تمهیدی برای مدیریت این قضیه در نظر گرفته می شد. ان هم نه ان قدر دیر که تعداد ان ها از ۲ الی ۳ ماشین دستفروش در گذر زمان تبدیل شود به ۱۲ ماشین.

    چند روز از این اتفاق گذشت. به دنبال راهی بودم که بشود این تصویر نازیبای شهر را پاک کرد. تا روزی که در خانه یکی از بستگان همسرم مهمان بودیم. دست بر قضا بعد از شام در بین جماعت اقایان خانواده که در اتاقی دیگر نشسته بودیم بحث توسعه لار و استان شدن درگرفت و همگی ویژگی هایی که لار باید برای استان شدن کسب کند را برمی شمردند. یکی از اقایان که بعدا فهمیدم از طریق همسرش نسبتی سببی با همسرم دارد و تا ان روز ندیده بودمش از شهریت لار گفت و از اینکه چه موانعی بر سر راه این توسعه قرار دارد سخن به میان اورد. همان جا متوجه شدم که از کارمندان شهرداری است و در واحدی مربوط به خدمات شهری مشغول به کار است. فرصت را مغتنم شمرده و از بی نظمی هایی که ان شب در میدان فرمانداری دیده بودم گفتم و از نبود حتی یک ناظر بازدارنده دستفروش ها از تجمع در ان شب گله کردم. سکوتی کرد و پس از کمی نزدیک تر شدن به من در لحظه ای که همه دو به دو گرم صحبت بودند با گله من همراه شد. او با دفاع از کارمندان گشت سدمعبر گفت:بچه های سد معبر از اول صبح تا ۲ بعدازظهر مشغول گشت زنی در سطح شهر هستند.اما معمولا عصرها دیگه گشت ندارن. کاهش اضافه کاری در شیفت عصر برای کارمندا از طرف سیستم مالی اداری شهرداری و شهردار باعث شده که اونا هم رغبتی برای حضور در شیفت عصر نداشته باشن. البته اگه حقشونو بدن اونا خودشون مایل هستن که عصر بیان و تا اخر شب هم وایسن.
    گفتم: مگه چنین کارایی حتما باید تو ساعت اداری انجام بشه. کارهای شهری و نظارتی که ساعت نمی شناسه.مثل کار پشت میزنشینی نیست که تابع ساعت مشخصی باشه.این گشت ها باید شبانه روز فعال باشن و با حضورشون تو جاهای مختلف شهر نزارن چهره شهری اینجوری مخدوش بشه. اون بهم پاسخ داد که: خود ما هم این مساله رو می دونیم. بارها هم از طرف مردم بهمون اعتراض شده .حتی خیلی وقتها شاهد شکایت های مردم به صورت تلفنی، حضوری و نوشتن تو فضای مجازی بودیم. اما چیکار کنیم که مدیریت مجموعه تصمیمی جدی برای این کار نمی گیره و ظاهرا عزمی هم برای حل کردن ریشه ای این مشکل نداره. گفتم: مگه سیستم نظارتی دیگه ای واسه پیگیری شکایت ها و مشکلات اینجوری نیست تو شهرداری که مشکل رو پیگیری کنه؟ در جواب گفت:به همه اونا گفتیم.اما هیچ وقت به صورت جدی بهش توجهی نکردن یا حداقل اگه کردن نتیجه ای نداده. باید این مشکل ریشه ای حل بشه. حداقل بچه های ما اگه حق و حقوقشون درست پرداخت بشه تا اخر شب هم میمونن ولی اینم میگم که این مشکل باید از ریشه حل بشه. باید یه جایی به این دستفرو ش ها بدن که مورد توافق دو طرف باشه و دیگه احتیاج اونچنانی به گشت و این چیزا نباشه.

    برای من که تحصیلاتم مدیریت دولتی شاخه مدیریت منابع انسانی بود و حسابدار بودم قابل تشخیص بود که مثلا مشکلی مثل حضور نیروهای سدمعبر ان هم با وجود تمایل خودشان تا پاسی از شب با مدیریت کردن منابع مالی ساده است و می شود با پرداخت مبلغی اضافه کاری ان را حل کرد و نمی دانم چگونه سیستم مالی اداری شهرداری این پرداخت را دریغ می کرد هر چند که اگر کسی تحصیلات مرا هم نداشت به سادگی به این نتیجه می رسید. البته به قول این بنده خدا باید این مشکل را از سرچشمه حل کرد وجای درستی برای این دستفروش ها پیدا کرد که هم نظر انها در نظر گرفته شود و هم برای شهرداری امکانش وجود داشته باشد. فکر نمی کنم حل این مشکل نیازمند این همه زمان بود. نمی دانم شاید هم مشکل چیز دیگریست. وقتی استیصال این عضو مجموعه مدیریت خدمات شهری را دیدم بسیار ناراحت شدم که چرا چنین مشکل ساده ای که می توان با مدیریتی قوی ان را چند روزه حل کرد حالا تبدیل به بحرانی شده که شهرداری هم بر ان چشم نهاده و از پیگیری ان دست کشیده است. ان جا بود که ارزو کردم دیگر مشکلات ریز و درشت شهرداری به این شکل حل نشده باشد که اگر اینگونه بوده قطعا با این روش و منش کاری ضربات جبران ناپذیری به رشد شهری و پیشرفت لار وارد امده است.
    بر اساس راهنمایی های دوستی تصمیم گرفتم چند روز دیگری که در لار حضور دارم مشکل را با مسئولین شهرداری در میان بگذارم و از ان ها بخواهم که مساله ای به این سادگی را تا به مشکلی لاینحل برای لار تبدیل نشده حل کنند. حتی شماره منشی شهردار را هم به شکلی پیدا کردم و خواستم به ملاقات بروم. اما دوستی دیگر مرا منصرف کرد و گفت: با توجه به زمانی که تو داری و در لار فرصت پیگیری و امد و رفت هر روزه را به شهرداری برای حل این مساله نداری ان را به رسانه ها بسپار و مطلبت را از طریق سایت های شهرستان پیگیری کن. غیر از شهردار قطعا افراد و مسئولین دیگری هم در جریان قرار خواهند گرفت( هر چند که می دانم همه ازاین مشکل اطلاع دارند) و اقدام عاجل تری برای این مشکل صورت می گیرد. به همین خاطر بود که تصمیم گرفتم علیرغم ضعفی که در نویسندگی دارم صادقانه هر چه بوده بر کاغذ بیاورم و البته همان دوست محترم که دبیر حاذقی است نوشته هایم را ویرایش کرد و غلط هایی که دال بر کم سوادی ام است را تصحیح کرد و نتیجه این شد که در اختیار رسانه های مجازی شهرستان قرار گرفت.
    امیدوارم این مطلب که از دید یک لاری که مدت هاست از لار دور بوده ولی هنوز قلبش به عشق لار و لارستان می تپد و ارزویش پیشرفت هر روزه شهرش است پذیرا باشید. هر چند که دوست گرامیم این را نیز متذکر شد که معمولا نقدهایی که در مطبوعات و سایت ها توسط افراد منتشر می شود با برخورد خوبی از سوی ادارات و ارگان ها روبرو نمی شود و معمولا به جای پیگیری اصل مساله و حل ان به دنبال یافتن منتقد و برخورد و گاه شکایت و ….. هستند. اما قصد حقیر صرفا کمک به رفع نازیبایی هایی از شهرم بوده و از روی علاقه قلبی نسبت به کوچه کوچه شهرم این بندها را به نگارش در اورده ام.
    به امید ابادانی لارستان بزرگ

  25. ناشناس می‌گه:

    با سلام وسپاس از روزنامه مفید و پر بارشما. رییس سازمان انتقال خون لارستان عوض شدبا این حال هیچ اطلاع رسانی در مورد جلسه معارفه و تغییر ریاست این اداره از طرف فرمانداری یا ارگانهای زیربط در روزنامه صورت نگرفت.

  26. ناشناس می‌گه:

    سلام . وقت بخیر .
    گروه برنامه نویسی و استارتاپ مرمر لارستان با استعانت از خدای بزرگ اغاز به کار کرد .
    ضمن وقت بخیر اعلام می دارد ;که اپلکیشن مرمر در اختیار مردم شریف لارستان قرار گرفت .
    از گروه تحریریه میلاد لارستان استدعا می شود از این گروه با منتشر کردن این پیام حمایت نماید
    ادرس سایت : http://marmargroup.iranh.ir
    ادرس دانلود اپلکیشن : http://marmargroup.iranh.ir/dl/MarMar%20Group.apk
    اپلکیشن مرمر شامل : املاک و مستغلات شهرستان – فروشگاه انلاین موبایلی با همکاری کسبه شهرستان . و اماکن شهرستان جهت رفاه حال شهروندان و مسافرین عزیز می باشد .

  27. گروه برنامه نویسی مرمر می‌گه:

    سلام . وقت بخیر .
    گروه برنامه نویسی و استارتاپ مرمر لارستان با استعانت از خدای بزرگ اغاز به کار کرد .
    ضمن وقت بخیر اعلام می دارد ;که اپلکیشن مرمر در اختیار مردم شریف لارستان قرار گرفت .
    از گروه تحریریه میلاد لارستان استدعا می شود از این گروه با منتشر کردن این پیام حمایت نماید
    ادرس سایت : http://marmargroup.iranh.ir
    ادرس دانلود اپلکیشن : http://marmargroup.iranh.ir/dl/MarMar%20Group.apk
    اپلکیشن مرمر شامل : املاک و مستغلات شهرستان – فروشگاه انلاین موبایلی با همکاری کسبه شهرستان . و اماکن شهرستان جهت رفاه حال شهروندان و مسافرین عزیز می باشد .

    ..

  28. محمد قاسمی می‌گه:

    سلام ورودی شهر لار از طرف بگال چرا سازماندهی نمیشود بخدا در شان لارستان نیست با مالکان زمینها توافق کنید ابادش کنن امتیاز بدین و بگیرین

  29. محمد قاسمی می‌گه:

    لطفا در مورد ورودی شهر لار با شورا و شهرداری جلسه بذارین و به سمع و نظر مردم دلسوز لارستان برسانید ممن.ن

  30. محمد قاسمی می‌گه:

    ورودی شهر داراب از لارستان زیباتر هست واافسوسا

  31. محمد قاسمی می‌گه:

    جالب این که ادعا داریم استان هم بشیم

  32. محمد قاسمی می‌گه:

    اگر واقعا دلسوز لارستان هستن البته قبل از اینکه لارستان بزرگ به لارک تغییر نام دهند در مورد طرح سازماندهی ورودی لار پیگیری و اطلاع رسانی کنید ممنونیم از دلسوزی شما

  33. محمد قاسمی می‌گه:

    ورودی لار در تعطیلات نوروز نماینده فرهنگ لارستان

  34. ناشناس می‌گه:

    مزید تشکر است ،اگر رسیدن مطلب ماه رجب اعلام فرمایید

نظر سنجی

اگر دارایی قابل توجهی جهت کار عام المنفعه داشته باشید؛ در چه زمینه ای هزینه می کنید؟

Loading ... Loading ...
helal
modafeh haram
service
آخرین اخبار پربازدیدترین