دوشنبه ۰۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۰
::آخرین مطلب 12 ساعت پیش | افراد آنلاین: 3
دسته بندی : پای صحبت بباجی

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

به ياد رمضان

مي‌گفتند امروز، روز آخر ماه مبارك رمضان است.  غروب كه شد چشم‌ها رو به آسمان و به دنبال ماه نو بود. ولي چيزي ديده نمي‌شد. بعد از نماز مغرب و عشا، همهمه‌ي مردم كه واقعاً فردا عيد است يا نه، فضاي مسجد را پركرد . به منزل رسيدم. سفره افطار…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

خوش‌ركاب

كاميونش را آرام نگه داشت. در را باز كرد و پا بر ركاب گذاشت و پياده شد.  با حوله‌‌اي كه دور گردنش بود، عرق پيشاني‌اش را پاك نمود و به طرف شير آب رفت. آستينش را بالا زد و با سلام و صلوات وضو گرفت. صداي الله اكبرش نشان از…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

«قمپوز» در نكن….

كَل‌نظر از دوستان قديمي بباجيه. بباجي مي‌گه هم خدمتي‌اش بوده. يعني اون زمان (زمان مرحوم مصدق) با هم توي يك قشون بودند. اون هم توي هنگ ژاندارمري لار. تعريف مي‌كنه كه با چه مشقتي اسلحه و مهمات رو سوار قاطر مي‌كردند و از كوهها و دره‌ها، بالا و پايين مي‌رفتند…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

علی باقِلَه

این بار نوبت مي‌رسد به بباجی موفقی که همه کسانی که عمری در لار و حومه نزدیک زندگی کرده اند حداقل چندین بار با او مواجه شده اند . شاید از او خرید هم کرده باشند. فرد زحمت کشی بود . از کلّه صبح تا دم غروب با  به دوش…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

پيشوني بلند

از شيطوني پسرم اميرحسين هرچه بگم كمه. كافيه بعضي وقت‌ها گير بده به بعضي چيزها . اين اواخر گير داده بود به اينكه «يعني چه» يعني چه؟!  حالا بيا و درستش كن اگر درست و حسابي هم حاليش نمي‌كردي دست بردار نبود. تا نمي‌فهميد ول كن قضيه نبود. بهش گفتم:…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

يعقوب كنكوري است

يعقوب تصميم خودش را گرفته بود. مي‌خواست كنكور بدهد تا در رشته‌ي مورد علاقه‌اش قبول شود و به خلق‌الله خدمت نمايد. روز و شب درس مي‌خواند و مرتب تست مي‌زد.  ببه‌يعقوب هم كه اين همه علاقه يعقوب را مي‌ديد با تمام وجود به او كمك مي‌كرد چه از نظر مالي…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

پول

پول را بايد شمرد حتي اگه اونو پيدا كرده باشي بباجي تجربه خوبي از پيدا كردن چيزهاي مختلف داره به خصوص پول. خودش تعريف مي‌كنه: نزديك ظهر بود هنوز اذان نگفته بودند. تشنه‌ام بود اتفاقاً از كنار دهن‌شير رد مي‌شدم. گفتم از اين بهتر نمي‌شه. از پله‌هاش رفتم پايين و…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

صدايش هنوز در گوشمان زمزمه مي‌شود.

احساس گرمي دستان پينه بسته‌اش بر گونه‌هايمان و شور و شعف ديدار او كه هيچ‌وقت از يادمان نمي‌رود. او مي‌گفت: شماها ميوه و ثمره ماييد و اين از لطف خداست اول و آخر هر چيزي خداست هر اتفاقي چه خوش چه ناخوش همه از حكمت اوست. خدا هيچ‌وقت بدي بندگانش…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

طلبونی

 گاهی شده به این فکر کنید که بهترین روزیا شبی که تا حالا گذرونديد کی بوده  ؟  اصلا” برای چی براتون به یاد موندنی شده ؟ این موضوع برای هرکسی اتفاق می افته ، چه خاطره خوش چه خاطره ناخوش ، توی ذهن آدمها باقی میمونه و البته خدا کنه…

تاریخ : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ توسط: amdin سرویس: پای صحبت بباجی

سوزونو و پابجنو

بباجی از بهار وطبیعت و سر سبزی لارستان از شعر معروف سید مصطفی کشفی شروع می کند . هرکجا برکه ای نشسته به خاک  گویی آنجاست مرز لارستانگر بهارش بگسترد دامن می شود قالی بهارستانمردمانش نجیب و زحمتکش با صبوری به سر برند ایامپیش چشمان قانع زن و مرد هودج صبر می رود…

نظر سنجی

اگر دارایی قابل توجهی جهت کار عام المنفعه داشته باشید؛ در چه زمینه ای هزینه می کنید؟

Loading ... Loading ...
helal
modafeh haram
service
آخرین اخبار پربازدیدترین