دوشنبه ۰۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۱۵ب.ظ
::آخرین مطلب 5 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

پزشکانی  که با رگ غیرت نبض زندگی را حفظ کردند

      جنگ برای همه، صدای بمباران بود، اما برای آن‌ها، جنگ صدایِ شکستنِ استخوانی بود که زیر ترکش خرد شده بود. به گزارش میلاد لارستان به نقل از…

 

 

 

جنگ برای همه، صدای بمباران بود، اما برای آن‌ها، جنگ صدایِ شکستنِ استخوانی بود که زیر ترکش خرد شده بود.

به گزارش میلاد لارستان به نقل از خبرگزاری فارس، صدای نفس‌های بریده‌بریده‌ جوانی که دنیا برایش در تخت اورژانس خلاصه می‌شد. جنگ برای آن‌ها، نه در پشت خاکریزها، که در اتاق‌های عملی شروع می‌شد که دیوارهایش با هر موج انفجار، آوار می‌شد.

روپوش‌هایشان، در آن روزهای پرآشوب، دیگر فقط لباس کار نبود؛ پرچمی بود که هرگز بر زمین نیفتاد. آن‌ها پزشکان میدان بودند؛ طبیبانی که جراحی را نه در سالن‌های آکادمیک، که در دل جهنم باروت آموختند.

صدای انفجار که در لار پیچید، خیلی‌ها به فکر خانواده‌هایشان افتادند؛ اما برای پزشکان و کادر درمان، معنای آن صدا چیز دیگری بود؛ یعنی احتمال ورود مجروحانی که هر لحظه ممکن بود درِ اورژانس را باز کنند و به کمک نیاز داشته باشند.

جنگ که به شهر نزدیک می‌شود، بیمارستان دیگر فقط بیمارستان نیست؛ به سنگری تبدیل می‌شود که در آن، هر تخت یک مأموریت است و هر دقیقه می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.

لارستان در روزهای جنگ، صحنه حوادث تلخی بود؛ از حمله به مراکز و نقاط مختلف شهرستان گرفته تا حمله به دادگستری لارستان که هنگام ارائه خدمت به مردم هدف قرار گرفت و ده‌ها شهید و مجروح بر جای گذاشت.

اما پشت هر کدام از این اعداد، یک انسان بود؛ یک خانواده، یک پدر، یک مادر، یک فرزند و خانواده‌ای که برای نجات عزیزش چشم به راه بیمارستان بود.

 

 

ساعت دیگر معنا نداشت

زمان برای پزشکان میدان، معنای دیگری پیدا می‌کرد. ساعت‌ها و دقیقه‌ها ذوب می‌شدند. بیمارستان‌ها تبدیل به نبضِ حیاتی جبهه شده بود.

گرمای طاقت‌فرسای جنوب، در کنار بوی تند خون تازه، گازوئیل سوخته و الکل، فضایی ساخته بود که هر انسانی را از پا می‌انداخت. اما آن‌ها نمی‌افتادند.

پزشکی را تصور کنید که ۴۸ ساعت بی‌وقفه، پشت میز عمل ایستاده است؛ پاها ورم کرده، چشم‌ها از خستگی به سوزش افتاده، اما تیغ جراحی هنوز در دستانش مانند عقربه‌ای دقیق، مسیر حیات را پیدا می‌کند.

او نه فقط زخم را می‌بست، بلکه با هر بخیه، داشت بند دل مادری را در هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به زندگی گره می‌زد.

 

وقتی دادگستری لار به بیمارستان رسید

در چنین حوادثی، نخستین مقصد بسیاری از مجروحان، بیمارستان است؛ جایی که پزشک باید در کوتاه‌ترین زمان وضعیت مصدوم را تشخیص دهد، اولویت درمان را مشخص کند و برای نجات جان او تصمیم بگیرد.

در حادثه دادگستری لارستان، حتی نیروهای امدادی نیز در جریان حمله دوم آسیب دیدند و یک دستگاه آمبولانس مورد اصابت قرار گرفت.

اینجا دیگر خبری از شیفت معمولی و ساعت اداری نبودپزشک باید می‌ماند. پرستار باید می‌ماند.اتاق عمل باید آماده می‌ماند و اورژانس باید برای مجروح بعدی آماده می‌شد.

این همان جایی است که مفهوم سوگند پزشکی از یک عبارت رسمی فاصله می‌گیرد و به یک مسئولیت واقعی تبدیل می‌شود؛ مسئولیتی برای ماندن، حتی وقتی شرایط عادی نیست.

 

هنوز خاطره حملات از ذهن مردم پاک نشده بود که شامگاه ۲۶ اسفندماه، دو پمپ‌بنزین در لارستان هدف حمله قرار گرفتند و چهار نفر از هموطنان به شهادت رسیدند.برای مردم شاید تصویر حادثه با دود، آتش و صدای انفجار ثبت شده باشد؛ اما برای کادر درمان، پشت این تصاویر، چیزی فراتر وجود دارد.مجروحانی که باید هرچه سریع‌تر به مرکز درمانی منتقل شوند و تیم‌هایی که باید بدون توجه به ساعت و خستگی، درمان را آغاز کنند.

 

تیغ جراحی

تصویر حقیقی روزهای جنگ، نه در فیلم‌ها، که در ذهن‌های خسته‌ آن پزشکان ثبت شده است.

لحظه‌هایی که سکوتی سنگین اتاق عمل را فرا می‌گرفت و تنها صدای نفس‌های کادر درمان بود که به گوش می‌رسید. آن لحظات مرگ‌بار تنها مرز میان مرگ و زندگی بود.
جراح، با پیشانی‌ای غرق در عرق و دستانی که گاهی از لرزشِ زمین می‌لرزید، باید در تاریکی شبه‌مطلق، شریان پاره‌شده‌ای را می‌یافت.

این دیگر طبابت نبود؛ این شکارِ معجزه از چنگالِ مرگ بود.

آن‌ها می‌دانستند که اگر این رگ بسته نشود، آن جوان آرزوهایش را با خود به خاک می‌برد. پس می‌ایستادند. با تمامِ توان، تا آخرین قطره رمق.

 

دردهایِ سنگین‌تر از ترکش

پزشک جنگ، فقط تن مجروحان را درمان نمی‌کرد؛ او باید روح تکه‌تکه شده‌ رزمندگان را هم تاب می‌آورد.

شنیدن صدای ناله‌ کودکان کم‌سن‌وسالی که زیر بیهوشی، نام مادرشان را صدا می‌زدند، سنگین‌ترین بار جهان بود.

پزشکان، در آن لحظات، تنها پزشک نبودند؛ آن‌ها پدر بودند، برادر بودند و محرمِ آخرین رازهایِ کسانی که شاید دقایقی دیگر، روحشان از قفسِ تن پر می‌کشید.

آن‌ها در سنگر بیمارستان شاهدِ شکوهِ انسان بودند. این صحنه‌ها، روحیه‌ آن پزشکان را می‌ساخت؛ روحیه‌ای از جنس فولاد.

ایستادگی در خط مقدم شهادت

بیمارستان‌ها خود هدفِ مستقیمِ هواپیماهای دشمن بودند. پزشکانی که در آنجا کار می‌کردند، به‌خوبی می‌دانستند که هر لحظه ممکن است سقفِ اتاق عمل، گورِ دسته‌جمعی‌شان شود. اما هیچ‌کدام سنگر را ترک نکردند.

ماجرایِ آن جراحی که در میانه بمباران، بیمارش را رها نکرد تا بخیه‌هایش تمام شود، داستانی است که در لایه‌های پنهانِ تاریخِ ما جا مانده است.

این پزشکان، وقتی رختِ سفیدِ طبابت را بر تن کردند، در واقع کفنِ خود را هم پوشیده بودند. آن‌ها با شجاعتِ تمام، به استقبالِ خطر رفتند تا امنیتِ روانیِ رزمندگان حفظ شود؛ تا رزمنده بداند اگر تیری به تنش بنشیند، طبیبی هست که با عشق، آن تیر را از قلبش بیرون بکشد.

 

یک روایت مشترک از ایثار

این روایت اما به لار ختم نمی‌شود.در لامرد نیز بیمارستان  در روزهای جنگ با موجی از مجروحان مواجه شد. پس از حمله نهم اسفندماه، ۱۱۰ مجروح در این بیمارستان پذیرش شدند و ۳۲ نفر تحت عمل جراحی قرار گرفتند و در مجموع حدود ۴۰ عمل جراحی انجام شد.

در چنین شرایطی، کادر درمان لامرد نیز همان تجربه مشترک را از سر گذراند؛ بیمارستانی که باید در کوتاه‌ترین زمان خود را برای یک شرایط بحرانی آماده می‌کرد و پزشکانی که باید برای نجات جان مجروحان تصمیم می‌گرفتند.

 

روایت سپیدپوشانِ بی‌نام

امروز که روز پزشک است، می‌بینیم که پزشکان بزرگ‌ترین درس انسانیت را به ما آموختند: اینکه تعهد به جان انسان‌ها، فراتر از هر قاعده و قانون علمی است.

آن‌ها نه برای مدال آمدند و نه برای نام؛ آن‌ها آمدند تا زندگی را در زیر سایه‌ سیاه جنگ، سبز نگه دارند.

وقتی غبار جنگ فرونشست، آن‌ها به مطب‌های آرام خود برگشتند، در حالی که در عمقِ نگاهشان، هنوز خاطره‌ صدای آژیرهای ممتد، و چهره‌ مجروحانی که با لبخند رضایت آن‌ها از دنیا رفتند، باقی مانده بود.
آن‌ها طبیبانی بودند که نشان دادند؛ وقتی ایمان با دانش گره بخورد، هیچ زخمی نیست که درمان نشود و هیچ بن‌بستی نیست که به امید نرسد.

ف ۱۱۰

 

نوشته شده در تاریخ:دوشنبه ۰۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۹:۵۲ب٫ظ

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین