احمد اقتداری روایتی از تلاش خود برای حفظ نام خلیج فارس و جزایر سهگانه را در سالهای پس از شهریور 1320 ارائه کرد.این نویسنده و پژوهشکر پیشکسوت معتقد است که…

احمد اقتداری روایتی از تلاش خود برای حفظ نام خلیج فارس و جزایر سهگانه را در سالهای پس از شهریور 1320 ارائه کرد.این نویسنده و پژوهشکر پیشکسوت معتقد است که فرهنگ ایرانی خودزا و زایا است، هرچند که در بزنگاههای تاریخی دچار بحران میشود ولی مانند ققنوس دوباره از خاکستر خود متولد میشود.
به گزارش میلاد لارستان به نقل از ایسنا، نهمین جلسه «دیدار و گفتگو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» پنجشنبه (30 بهمن ماه) با حضور علاقهمندان در محل کتابفروشی آینده برگزار شد.
در این مراسم احمد اقتداری ابتدا به مرور بخشی از خاطراتاش با شخصیتهایی چون ایرج افشار، عباس زریاب خویی، کیکاوس جهانداری، منوچهر ستوده، محمد امینریاحی پرداخت و در ادامه با تأکید بر دوستی دیرینۀ خود با ایرج افشار گفت: ما 65 سال شبانهروز و در سفر و حضر با هم بودیم. یک روح بودیم در دو بدن. من هیچ کاری را بدون مشورت با او انجام نمیدادم و حتی قلم روی کاغذ نمیبردم. او همواره بهترین راهنمای من بود. دوست دیگری هم که اغلب با ما همنشین بود منوچهر ستوده بود. مرحوم افشار انسان کمنظیری در تاریخ فرهنگ ایران بود که شاید سالها بگذرد و مردی چون او زاده نشود. او تمام مطالعات خارجیها دربارۀ ایران را خوانده بود و به آنها احاطۀ کامل داشت.
این نویسنده خاطرنشان کرد: امروز هم میبینیم که بنیاد موقوفات افشار به نام او در راستای تحکیم وحدت ملی تلاش میکند و با پشتوانۀ خوبی که دارد کتابها را با کیفیت مطلوب منتشر میکند.تاکنون نیز دو کتاب من سفرنامۀ سدیدالسلطنه و دولت عشق را چاپ کرده است. به دلیل همین نوع ارائۀ اثر است که من چاپ 15 جلد کتاب منتشر نشدهام را به بنیاد موقوفات سپردهام.

او دربارۀ چگونگی یافتن مطالب سدیدالسلطنه نیز یادآور شد: در 3 شهریور 1320 وقتی که مملکت ما توسط سه دولت روسیه و انگلیس و آمریکا اشغال شد و این دول رضا شاه را به جزیرۀ موریس تبعید کردند، من به این فکر افتادم که چه انگیزهای این سه رقیب را با هم متحد کرده است؟ در آن زمان من رئیس فرهنگ لارستان و بنادر خلیج فارس بودم و 236 مدرسه ابتدایی دخترانه و پسرانه در آن نواحی تأسیس کرده بودم. وقتی برای سرکشی به آنجاها سر میزدم فقر و فلاکت مردم را به چشم میدیدم و نیز رشوهخواری و فساد مأموران دولت را که مردم بسیار از آنها هراسان بودند.
اقتداری افزود: در نتیجۀ این عوامل سواحل دور و دراز خلیج فارس از سکنه خالی شده بود. نامهای به دکتر محمد علی سیاسی وزیر فرهنگ وقت نوشتم (که در کتاب کاروان عمر من چاپ شده است) و خواستم که فکری به حال این اوضاع نابهسامان بکنند. در آن زمان کشورهای قدرتمند در صدد بودند از ایران بهعنوان پایگاهی برای زیر نظر داشتن منطقه استفاده کنند.

من نیز اندیشیدم که باید فکری بکنم و به کشورهای عرب همسایه و نیز دولتهای مقتدر جهانی بگویم که ایرانی خلیج فارس و جزایر آن را متعلق به خود میداند و محال است بگذارد که بخشی از آن از ایران جدا شود. البته دیدیم که در نهایت بحرین که جزئی از خاک این سرزمین بود از آن جدا شد. به هر حال من فکر کردم که لازمۀ بیان چنین دیدگاهی مقابلۀ کتبی و علمی با آنها است و با این انگیزه شروع به نوشتن کردم. اول کتاب خلیج فارس را نوشتم و بعد فرهنگ لارستانی و لارستان کهن را و مطالعاتم به همین ترتیب ادامه پیدا کرد تا اینکه به فکر افتادم چیزی را که یک بندرعباسی یا یک مینابی نوشته باشد بیابم که دلایل ادعای مالکیت ایران بر این جزایر را در دورۀ قاجار بیان کند. در آن زمان در برلین مرحوم سید حسن تقیزاده مجلۀ «کاوه» را منتشر میکرد و سدیدالسلطنه برای او نامهای نوشته بود که منتشر شد.
این پژوهشگر اظهار کرد: محتوای نامه دربارۀ سید جمالالدین اسدآبادی و اقامت او در بوشهر در منزل پدر سدید، سدیدالدوله حاکم وقت بوشهر، بود و خود سدید در آنجا اذعان کرده بود که فیزیک و زبان را از سید جمالالدین آموخته است. این اتفاق مرا به فکر انداخت که چیزی از سدید پیدا کنم. از قضا با آقای ستایش آشنا شدم که داماد سدید بود. از او خواستم نوشتههای سدید را به من نشان دهد، ولی او به دلیل مسائل سیاسی آن زمان که پیشتر منجر به حبس سدید هم شده بود از این کار اکراه داشت. اتفاقاً آقایان عباس زریاب خویی و کیکاوس جهانداری رئیس و نایب رئیس کتابخانۀ مجلس سنا (که ریاست مجلس را آقای تقی زاده به عهده داشت)شدند.

اقتداری گفت: روزی کیکاوس جهانداری به من گفت، کتاب خطیای در کتابخانه پیدا کردهام که شخصی به نام سدید آن را نوشته است. بخوان و نظرت را بگو. به همت او کپیای از کتاب به دستم رسید. مطالعه کردم و دیدم که دریایی از معرفت خلیج فارس است! سرشار از وطنپرستی مردی که در بغداد به دنیا آمده و سالها در مسقط زندگی کرده و هیچ وقت هم به دانشگاه نرفته است. دیدم این کتاب باید چاپ شود و من نامش را بندرعباس و خلیج فارس گذاشتم. این کتاب شاید مهمترین کتاب دربارۀ خلیج فارس نباشد، ولی کتاب مفصلی است. این کتاب پس از چاپ شهرت پیدا کرد و من تشویق شدم که کتاب دیگری بنویسم. خلیج فارس را نوشتم که سی و اندی سال پیش چاپ شد.
او ادامه داد: در آن دوران به همت آقای محیط طباطبایی اولین سمینار خلیج فارسشناسی در باشگاه افسران تهران برگزار شد که در آن شبی 2 نفر و در مجموع 24 نفر به ایراد سخنرانی پرداختند و من یکی از آنان بودم. سخنرانی من پس از پروفسور گیرشمن فرانسوی که در شوش حفاریهای مهمی انجام داده و بسیار هم به ایران علاقه داشت، بود. او در طول سخنرانیاش خلیج فارس را «خلیج» میگفت و هر جا به نام اسکندر میرسید از او با القاب «کبیر» و «بزرگ» یاد میکرد. این مسئله سبب شد من از سخنرانی خودم صرفنظر کنم و وقتی پشت تریبون رفتم از رئیس جلسه که سعید نفیسی بود اجازه خواستم که فقط یک پرسش مطرح کنم و پرسیدم اگر پروفسور گیرشمن در فرانسه سخنرانی داشتند و ناگزیر بودند از هیتلر نام ببرند آیا به او القاب «کبیر» و «بزرگ» میدادند؟ و تأکید کردم که نام خلیج فارس باید کامل گفته شود. این تذکر من موجب شد سفیر کبیر فرانسه که در جلسه حضور داشت با یادداشتی از پروفسور گیرشمن بخواهد که رسماً از ملت ایران و من عذرخواهی کند و او هم این کار را کرد.
اقتداری افزود: پس از آن ایرج افشار مرا تشویق کرد که به دنبال سایر نوشتههای “سدید” بگردم. با علی ستایش، داماد و همسر شمسالملوک سدید، صحبت کردم و برای دیدن خانۀ قدیمی سدید و یافتن سایر دستنوشتههایش به میناب رفتم. دختر او در ابتدا تمایلی به نشان دادن آنها نداشت ولی او را متقاعد کردم. در خانۀ سدید صندوقهایی مملو از کتابهای قدیمی و نوشتههای خودش بود. او کسی بود که به دلیل فرستادن مطالب کتاب سفرنامۀ سدیدالسلطنه برای سران مملکت فرانسه و روسیه از دانشگاههای سوربن فرانسه و سن آنای مسکو نشان افتخار دریافت کرده بود! من خواستم که آن کتابها را به من بفروشند، ولی خانوادۀ او قصد سوزاندن کتابها و نوشتهها را داشتند. بالاخره با نوۀ سدید، مهندس هوشنگ ستایش، که تحصیلکردۀ انگلیس و آلمان بود و در تهران زندگی میکرد صحبت کردم و به او گفتم اینها اسناد مملکتی است و به همۀ ایرانیها، اعم از مرده و زنده، تعلق دارد اموال شخصی نیست که شما به راحتی برایشان تصمیم میگیرید! با نظر مساعد او کتابها را به تهران منتقل کردیم. ایرج افشار که آن زمان رئیس کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران بود حتی حاضر شد آنها را به مبلغ 5/4 میلیون تومان برای کتابخانه خریداری کند، ولی مهندس ستایش در نهایت آنها را به کتابخانه دانشگاه تهران اهدا کرد. به این صورت بود که سدیدالسلطنه فرد شناخته شدهای در تاریخ و فرهنگ ایران شد.
این نویسنده سپس به کتابها و آثار پژوهشی خود اشاره کرد و توضیح داد: من مدتی هم مأمور تحقیق و مطالعه دربارۀ پیشینۀ فرهنگی جنوب ایران شدم. اول به بوشهر و خارک رفتم و سپس به مدت سه ماه و نیم پای پیاده از دیلم تا چابهار را طی کردم! نتیجۀ این تحقیق کتابی دو جلدی شد به نام دیار شهریاران که دربارۀ فرهنگ و عقاید و زبانشناسی در شوش و شوشتر و هفت تپه و چغازنبیل و اهواز است. بعد دیدم که کار تحقیقی مهمی در مناطق خوزستان و کهکیلویه و بختیاری و ممسنی و ایذه صورت نگرفته است. به بررسی نقوش آن نواحی پرداختم که حاصل آن کتاب چاپ نشدهای است به نام خوزستان و کهکیلویه و ممسنی. کتاب چاپ نشدۀ دیگری هم دارم به نام ایرانیان از طوفان شکست خوردند نه از یونان.
او همچنین گفت:خواستهام که در تمام کتابهای من که بنیاد موقوفات منتشر میکند متنی به احترام ایرج افشار چاپ شود. چون فکر میکنم نام و یاد ایرج افشار باید همواره زنده و جاوید بماند؛ خصوصاً در عرصۀ تحقیق و پژوهش چراکه هر کلمهای که او مینوشت با فکر و مطالعه و وسواس فراوان بود.
اقتداری همچنین اعلام کرد: کل کتابخانۀ خود را به دایره المعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده است و تمام کتابهای منتشر نشدهاش نزد دخترش است تا در زمان مناسب خود چاپ شود.

این نویسنده در پایان سخنانش گفت: تا کنون 33 کتاب از من چاپ شده که دو جلد از آنها را بنیاد موقوفات منتشر کرده است و دو کتاب افسانۀ حیات و کاروان عمر (چاپ دوم) را نیز به زودی منتشر میشود. دلیل تمام کارها و پژوهشهای من این بوده که وطنم را بسیار دوست داشتم و همواره فکر میکردم باید برای مملکتم کار مفیدی انجام بدهم. اکنون هم فکر میکنم این وظیفۀ مهم برعهدۀ جوانان این سرزمین است. خصوصاً دختران و زنان که ثابت کردهاند در عرصههای گوناگون با مردان یکسان و برابرند، من معتقدم فرهنگ ایرانی خودزا و زایا است. هرچند که در بزنگاههای تاریخی دچار بحران میشود، ولی مانند ققنوس دوباره از خاکستر خود متولد میشود.
اخبار ویژه : یک تفاهمنامه برای تردد خودروهای مناطق آزاد در استانهای فارس و هرمزگان امضا کنید
اخبار ویژه : روستای هرمود باغ لارستان در مسیر توسعه و پیشرفت
اخبار ویژه : آغاز عملیات اجرایی احداث نخستین پارک ترافیک جنوب استان فارس در شهر خور
اخبار ویژه : مدال نقره نوجوان لارستانی در مسابقه بینالمللی نقاشی هنگکنگ
اخبار ویژه : تخریب پل لاتیدان و مقاومت ابراهیمخان لاری در برابر پرتغالیها
اخبار ویژه : ادارهکل راهداری و حملونقل جادهای؛ حلقه مفقوده پدافند غیرعامل در لارستان
اجتماعی : سابقه تاریخی شهدای راه عدالت لارستان؛ از شهید مهدی نصیریلاری تا شهدای دادگستری
اخبار ویژه : قول بروجردی برای حضور رئیس سازمان بهزیستی کشور در مرکز توانبخشی فجر لارستان
اخبار ویژه : صیانت از شریان انتقال آب جنوب فارس
اخبار ویژه : تخریب عمدی آمبولانس اورژانس ۱۱۵ لار حین انجام ماموریت!
اخبار ویژه : تصاویری از جنایت آمریکا در حمله به پل مسیر بندرعباس به لار
اخبار ویژه : محور قدیم بندرعباس–کهورستان–لار بازگشایی شد
اخبار ویژه : رویای منطقه آزاد یا تاریخ هزارساله؟!!
اخبار ویژه : روزگاری که وضع «سکهی لاری» سکه بود
اخبار ویژه : از هنرمند برجسته لاری در تهران تجلیل شد
اخبار ویژه : نیازمندیهای نانوایان لارستان باحضور مدیران بررسی شد
اخبار ویژه : اصلاح شیب شیروانی محور لار- جهرم در محدوده کورده تا دهکویه
اجتماعی : اجرای تئاتر محلهمحور و آموزش عواقب اعتیاد در محله قنبربیگی لارستان
اخبار ویژه : لارستان در طرح کلان منطقه آزاد تجاری گنجانده شود
اخبار ویژه : منطقه آزاد تجاری، فرصتی تاریخی برای لارستان یا فرصتی که نباید از دست برود
اخبار ویژه : الهیات خونخواهی و بازسازی نظم اخلاقی
اجتماعی : اجرای برنامههای رفاهی برای سالمندان، مرهون همت خیرین ۶ شهرستان و دستگاههای اجرایی است
اخبار ویژه : توقف پروژه مرمت ورودی بازار قیصریه لار تا تصویب نهایی طرح
اخبار ویژه : بهرهبرداری از دستگاه ماموگرافی در بیمارستان لار
اخبار ویژه : تحویل زمین در قالب طرح مسکن محرومان در عمادشهر
اخبار ویژه : معرفی کتاب «تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس؛ ملوک هرموز» اثر استاد «محمدباقر وثوقی»
اجتماعی : برگزاری آیین بزرگداشت زندهیاد حاج مرتضی روانشید در مجتمع توانبخشی فجر لارستان
اجتماعی : عکس زیر خاکی؛ میدان مدرس لار در دهه پنجاه
اخبار ویژه : صعود تابستانه سرعتی پدر و دختر لاری به قله 2000 متری کوه رادار کورده
اخبار ویژه : تصاویر اختصاصی از آخرین دیدار با امام شهید(۲)