دوشنبه ۰۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۹:۰۵
::آخرین مطلب 9 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

فرزاد قناعت‌پور: تئاتر باید از دل فرهنگ مردم بجوشد، نه از تقلیدهای کم‌جان

    مقدمه فرزاد قناعت‌پور از جمله چهره‌های فرهنگی لارستان است که با دانش میان‌رشته‌ای، قدرت تحلیل بالا و زبان دقیق، سال‌هاست به‌عنوان ناظر و عضو گروه بازبینی نمایش، نقش…

 

 

مقدمه

فرزاد قناعت‌پور از جمله چهره‌های فرهنگی لارستان است که با دانش میان‌رشته‌ای، قدرت تحلیل بالا و زبان دقیق، سال‌هاست به‌عنوان ناظر و عضو گروه بازبینی نمایش، نقش مهمی در ارزیابی جریان تئاتر این منطقه ایفا می‌کند. او تئاتر را نه صرفاً یک اجرا، بلکه پدیده‌ای اجتماعی، فرهنگی و اندیشه‌محور می‌داند. خلاصه گفت‌وگوی حاضر، واکاوی صریح او از نسبت تئاتر با زبان بومی، مدیریت فرهنگی و آینده این هنر در لارستان است.

 

 

نقش زبان و هویت بومی را در بقای تاتر منطقه چگونه می بینید؟ فاصله گرفتن از آن چه پیامدی دارد؟

تئاتر در ذات خود از دل زندگی روزمره، زبان مردم، حافظه جمعی و تجربه زیسته یک جامعه شکل می‌گیرد. این گزاره البته منکر خلاقیت های فردی نیست چه آنکه فضاهای بکر و خلاقانه فردی نیز از همین زمین و زمینه ها است که آب می خورد. نیما یوشیج در کتاب “حرف های همسایه” در حوزه ی یکی از جلوه های رنگارنگ فرهنگی و هنری که تخصص او است یعنی شعر، باوری دارد که نقل به مضمون آن می شود این عبارت: “شعر از اجتماع گرفته می‌شود و در خلوت ساخته می‌شود”. زبان بومی فقط وسیله انتقال پیام و دیالوگ نیست؛ حامل جهان‌بینی، شوخ‌طبعی ها، رنج‌ها، مناسبات اجتماعی و حتی سکوت‌های مردم این سرزمین و لکه های پراکنده و درخشان فرهنگی آن است. بسیاری از مفاهیم، احساسات و موقعیت‌های نمایشی، تنها در بستر همین زبان و فرهنگ معنا و قدرت واقعی خود را پیدا می‌کند. بقای تئاتر بیش از هر چیز در گرو بازخوانی خلاقانه هویت بومی است؛ نه به معنای تکرار کلیشه‌ها یا نگاه نوستالژیک، بلکه با نگاهی انتقادی، امروزی و هنرمندانه. مرحوم بیضایی از نویسندگان و اندیشه وران نام آور این حوزه معتقد است تئاتر باید از لایه‌های عمیق‌تر فرهنگ، اسطوره، تاریخ و زبان مردم بیاید، نه از تقلید سطحی رفتارهای روزمره. تئاتر بومی زمانی می‌تواند زنده بماند که در کناره ی شجاعت خطر و شهامت خلاقیت، هم به ریشه‌ها وفادار باشد و هم جسارت گفت‌وگو با مسائل امروز جامعه خود را داشته باشد. تئاتری که زبان و نشانه‌های فرهنگی خود را کنار می‌گذارد، به تدریج تبدیل به نسخه‌ای کم‌رمق می‌شود؛ نمایشی که نه برای مخاطب بومی کاملاً قابل لمس است و نه در سطح ملی حرف تازه‌ای برای گفتن دارد.

 

از نگاه یک ناظر آگاه،مهمترین چالش امروز تئاتر لارستان چیست؛کمبود اندیشه ضعف ساختار یا نبود مدیریت موثر؟

چالش امروز تئاتر منطقه را نمی‌توان به یک عامل تقلیل داد. کمبود اندیشه، ضعف ساختار و نبود مدیریت مؤثر، هر سه به‌نوعی در هم تنیده‌اند، اما ریشه اصلی مسئله را باید در نبود یک نگاه راهبردی و مستمر به تئاتر جست‌وجو کرد.

لارستان سابقه قابل توجهی در فعالیت‌های نمایشی دارد و در دوره‌هایی، تئاتر این منطقه توانسته با اتکا به دغدغه‌های اجتماعی، زبان بومی و مشارکت فعال هنرمندان، نقش فرهنگی مؤثری ایفا کند. اما آنچه امروز بیشتر به چشم می‌آید، گسست میان اندیشه و اجراست. در بسیاری از آثار، ایده اولیه یا به اندازه کافی پرورش نمی‌یابد یا در فرآیند اجرا قربانی شتاب‌زدگی و ضعف ساختاری می‌شود.

از سوی دیگر، نبود مدیریت مؤثر و برنامه‌محور باعث شده تئاتر بیشتر بر پایه تلاش‌های فردی و مقطعی پیش برود، نه بر اساس یک جریان منسجم. مدیریت فرهنگی در حوزه تئاتر، اگر صرفاً به صدور مجوز یا حمایت‌های موردی محدود شود و به تربیت نیرو، استمرار اجرا، نقد جدی و ایجاد زیرساخت فکری توجه نکند، عملاً نمی‌تواند به رشد اندیشه و کیفیت ساختار کمک کند.

به باور من، مهم‌ترین چالش امروز تئاتر لارستان، نبود پیوند پایدار میان اندیشه، اجرا و مدیریت فرهنگی است. اندیشه بدون ساختار به شعار تبدیل می‌شود، ساختار بدون اندیشه به تکرار می‌انجامد و هر دو بدون مدیریت آگاه، فرسوده و پراکنده می‌شوند. تئاتر منطقه زمانی می‌تواند دوباره جان بگیرد که این سه ضلع، در گفت‌وگویی جدی و مستمر با یکدیگر قرار بگیرند و از تجربه تاریخی و ظرفیت‌های فرهنگی لارستان به‌درستی استفاده شود.

 

به عنوان عضو گروه بازبین بیشترین ضعف تکرار شونده ای که در اجراهای لارستان می بینید کدام است و چرا؟

بیشترین ضعف تکرارشونده، ضعف در ساخت دراماتیک اثر است؛ این مسئله ریشه در غلبه‌ی روایت شفاهی، اجراهای مناسبتی و کم‌توجهی تاریخی به آموزش متن و دراماتورژی دارد. نتیجه آن است که پیام بر کنش، و شعار بر ساختار نمایشی غلبه می‌کند. این ضعف البته نشانه‌ی کم‌استعدادی نیست، بلکه بیشتر ناشی از نبود فرصت‌های آموزشی منظم و گفت‌وگوی حرفه‌ای درباره‌ی تئاتر است؛ چیزی که اگر جدی گرفته شود، می‌تواند ظرفیت‌های بالقوه‌ی نمایش در لارستان را بالفعل کند.

 

آیا تئاتر امروز لارستان به سمت گیشه و رضایت زودگذر مخاطب حرکت کرده است؟این روند را تهدید می دانید یا فرصت؟

تئاتر لارستان تا حدی به سمت جلب رضایت سریع مخاطب رفته است، اما این روند را نه می‌توان مطلقاً تهدید دانست و نه کاملاً فرصت. تهدید زمانی شکل می‌گیرد که گیشه جای اندیشه را بگیرد و نمایش‌ها به شوخی‌های تکراری، تیپ‌سازی‌های سطحی و پیام‌های ساده‌شده تقلیل یابند. مسئله‌ی اصلی نه گیشه‌ ای بودن یا نبودن، بلکه «نسبت درست میان مخاطب، محتوا و کیفیت هنری» است. اگر این تعادل برقرار شود، گیشه می‌تواند پشتوانه‌ی تئاتر باشد و توجه به مخاطب می‌تواند فرصتی برای تداوم حیات تئاتر و پیوند آن با جامعه‌ی محلی به وجود آورد. در این دیدگاه ما با “مردمی بودن” موافقیم اما “عامه پسند شدن” را نمی پسندیم. تئاتری که خود را با سلیقه‌ی سطحی مخاطب تطبیق می‌دهد، به‌تدریج توان پرسشگری، تخیل و عمق تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. این، اعتقاد و باور بیضایی، استاد و مرجع تازه سفر کرده ی نمایش ما بود و هم او بود که باور داشت: تئاتر باید مخاطب را به سطحی بالاتر دعوت کند، نه این‌که خود به سطحی پایین‌تر سقوط کند. باوری که در واقعیت تاریخی و پیشرو تاتر خانه دارد.

 

اگر بخواهیم تاتر لارستان دوباره به جایگاه اثرگذار خود برگردد،به نظر شما اولویت با اصلاح نگرش هنرمندان است یا باز تعریف سیاست های فرهنگی؟

این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. در این مورد، زاویه دید پیوسته بیشتر راهگشاست.

از یک سو، هنرمند تئاتر در لارستان نیازمند بازنگری در نگاه خود به تئاتر است؛ عبور از نگاه صرفاً مناسبتی، عجله برای اجرا و رضایت زودگذر، و توجه جدی‌تر به آموزش، مطالعه و کار گروهی. تئاتر زمانی اثرگذار می‌شود که هنرمند آن را یک فرآیند فکری و اجتماعی بداند، نه فقط یک اجرا.

از سوی دیگر، نمی‌توان از هنرمند انتظار تحول داشت، بدون آن‌که سیاست‌های فرهنگی بازتعریف شوند. تئاتر این منطقه در طول سال‌ها بیشتر بر اساس سلیقه، مناسبت و حداقل امکانات پیش رفته و کمتر از یک برنامه‌ی حمایتیِ پایدار، آموزشی و آینده‌نگر برخوردار بوده است. بنابراین، اگر قرار بر بازیابی دوباره نقش اجتماعی و فرهنگی است، باید هم نگرش هنرمندان ارتقا پیدا کند و هم سیاست‌های فرهنگی به‌گونه‌ای تنظیم شوند که به کیفیت، آموزش، استمرار و گفت‌وگوی حرفه‌ای میدان بدهند. این دو مسیر بدون یکدیگر به نتیجه نمی‌رسند. بدون “سیاست فرهنگی آگاه” و “هنرمند خودآگاه”، انتظار تاتر اثرگذار، انتظاری بی پایه است.

مصاحبه از: حمیدرضا پریدار

ف ۱۱۰

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین