دوشنبه ۰۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۴:۱۳
::آخرین مطلب 4 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

وقتی تاریخ را پارکینگ می کنند

  حمیدرضا پریدار: گفته‌اند تاریخ، آینه‌ی هویت هر شهر است؛ اما در لار، گاهی این آینه چنان غبار می‌گیرد که به‌جای بازتاب فرهنگ و اصالت، فقط انعکاس شیشه‌های خودروها را…

 

حمیدرضا پریدار:

گفته‌اند تاریخ، آینه‌ی هویت هر شهر است؛ اما در لار، گاهی این آینه چنان غبار می‌گیرد که به‌جای بازتاب فرهنگ و اصالت، فقط انعکاس شیشه‌های خودروها را نشان می‌دهد. در شهری که بازار قیصریه‌اش نفسِ اقتصاد سنتی را زنده نگه داشته و پیرامونش آثاری همچون دهنشیر بازار، پیر پنهان، مسجد روی آب و کاروانسراهای عباسی چون حلقه‌های زنجیرِ تاریخ به هم پیوسته‌اند، انتظار می‌رود میراث فرهنگی نه فقط یک نام، بلکه یک دغدغه‌ی واقعی باشد.

اما دریغ و درد که این روزها، در حریم یکی از ارزشمندترین بناهای تاریخی شهر، یعنی کاروانسرای گلشن، اتفاقی رخ داده که اگر اسمش را «تغییر کاربری» نگذاریم، باید برایش واژه‌ای تازه ساخت: پارکینگ‌سازیِ میراثی!

کاروانسرایی که روزگاری محل استراحت قافله‌ها، ساربان‌ها و مسافران خسته‌ی راه‌های دور و نزدیک بود، اکنون در عمل به محلی برای توقف خودروها تبدیل شده است؛ گویی تاریخ، از پشتِ درِ چوبیِ خود بیرون رانده شده و جای خود را به بوق و دود و لاستیک داده است. و چه طنز تلخی است که درِ چوبی این کاروانسرا نیز ظاهراً با یک درِ فلزی جایگزین شده؛ حالا کجا رفته و با چه نیتی منتقل شده قطعا خدا بهتر می داند فقط تعجب نکنید اگر روزی گذارتان به موزه ای افتاد که درش برایتان آشنا باشد……
از سوی دیگر، شهر لار با یزد و بندر لنگه تفاهم‌نامه خواهرخواندگی امضا کرده است؛ تفاهمی که طبعاً باید در حفظ بافت تاریخی، مرمت آثار و ارتقای گردشگری معنا پیدا کند. اما وقتی در عمل، یکی از کاروانسراهای تاریخی شهر به پارکینگ بدل می‌شود، آدم ناچار است بپرسد: این خواهرخواندگی برای الهام گرفتن است یا فقط برای امضای یادگاری و قاب کردن روی دیوار؟

مدیران میراث فرهنگی و شهری اگر اندکی از پشت میزهای آرام و جلسات بی‌پایان فاصله بگیرند، خواهند دید که اطراف بازار قیصریه فقط مجموعه‌ای از سنگ و آجر نیست؛ اینجا حافظه‌ی جمعی یک شهر است. هر گوشه‌اش روایتی دارد، هر دیوارش زخمی از زمان، و هر بی‌توجهی، خراشی تازه بر چهره‌ی هویت لار. با این همه، گویا بعضی‌ها هنوز تصور می‌کنند که بهترین کار برای این بناها، نه مرمت و احیا، بلکه واگذاری به روزمرگیِ خودروهاست.

مشکل کمبود پارکینگ، مسئله‌ای واقعی است؛ اما آیا راه‌حل، قربانی کردن میراثی است که می‌تواند خود به موتور گردشگری و درآمد شهر تبدیل شود؟ مگر نه اینکه بسیاری از شهرها از همین بناهای تاریخی، کافه‌موزه، مرکز فرهنگی، اقامتگاه بوم‌گردی و مقصد گردشگری ساخته‌اند؟ پس چرا در شهری مثل لار، نخستین نسخه‌ای که برای یک بنای تاریخی پیچیده می‌شود، باید «پارکینگ» باشد؟

اگر اندکی نگاه آینده‌نگرانه وجود داشته باشد، همین کاروانسرای گلشن و بناهای پیرامون آن می‌توانند به جای آن‌که در خدمت توقف خودروها باشند، در خدمت توقفِ مسافرانِ فرهنگ‌دوست، گردشگران و علاقه‌مندان تاریخ قرار گیرند. این بناها نه مزاحم توسعه‌اند و نه مانع پیشرفت؛ اتفاقاً سرمایه‌ی توسعه‌اند، اگر کسی بخواهد آن‌ها را ببیند.

با این حساب، شاید وقت آن رسیده باشد که به جای خاموش ماندن در برابر فرسایش میراث، به این حقیقت ساده برگردیم که شهری بدون حافظه، هرچقدر هم پر از خودرو و آسفالت و جدول باشد، هنوز شهرِ کامل نشده است. لار اگر می‌خواهد شهری زنده، آبرومند و گردشگرپذیر باشد، باید اول یاد بگیرد که تاریخ را از زیر سایه‌ی بی‌توجهی بیرون بکشد.

پاینده باد لار، و بیدار باد حافظانِ میراث آن.

نگارنده: حمیدرضا پریدار

ف ۱۱۰

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین