دوشنبه ۰۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۹:۰۰
::آخرین مطلب 8 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

مطلع شعرم معلم، کودک و میناب شد…

مطلع شعرم معلم، کودک و میناب شد روضه های داد، بابا، آب، اینجا باب شد پر زد از لب‌های میهن ناگهان لبخندها شور و حال کودکان آخر چرا؟ نایاب شد…

مطلع شعرم معلم، کودک و میناب شد
روضه های داد، بابا، آب، اینجا باب شد

پر زد از لب‌های میهن ناگهان لبخندها
شور و حال کودکان آخر چرا؟ نایاب شد

ساکت و خاموش شد روح کتاب و درس و مشق
نیمکت، تخته سیاه از درد و غم بی‌تاب شد

آسمان با بغض در دل، دید با چشمان خویش
در غزل، درس و کلاس و مدرسه در خواب شد

خون دل می‌خورد بی‌شک ابرهای نوبهار
مرگ‌های پرپر اما غصه‌ی مهتاب شد

جای آب و جای باران خاک باغ مدرسه
آه با خون شهیدان وطن سیراب شد

شاهرگهای وطن با داغ و غم سرشار شد
اف به دنیا، حوض چشم میهنم خوناب شد

تا که جاری گشت خون کودکان بر روی آب
کار ماهی‌های دریا سجده‌ی بر آب شد

دید با اندوه خورشید از میان پنجره
بر در و دیوارها عکس شهادت قاب شد

 

شاعر : احمد علمدار
معاونت سیاسی_اجتماعی فرمانداری ویژه لارستان

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین