دوشنبه ۰۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۷:۳۱
::آخرین مطلب 7 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

جامی برای یوسف و عامر؛ جام شهدای جنگ رمضان…

جام شهدای جنگ رمضان بهانه‌ای شده تا جوان‌های ۸ روستا، بند کتانی‌هایشان را محکم کنند و به نیابت از قدم‌های ناتمامِ عامر و یوسف در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی جنوب، زندگی را…

جام شهدای جنگ رمضان بهانه‌ای شده تا جوان‌های ۸ روستا، بند کتانی‌هایشان را محکم کنند و به نیابت از قدم‌های ناتمامِ عامر و یوسف در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی جنوب، زندگی را شوت کنند.

به گزارش میلاد لارستان به نقل از خبرگزاری فارس، دوربین را که بچرخانی وسط سالن، صدای ساییده شدن تند کتانی‌ها روی کف‌پوش آبی‌رنگ، گوشت را پُر می‌کند. هوا شرجی است و ریه‌ها تندتند پر و خالی می‌شوند. اینجا خط مقدم است؛ اما نه برای مُردن، برای زیستن.

فیصل ضروری، جوان باغی که اسپانسر این تورنمنت شده، خوب رگ خواب این جغرافیا را می‌شناسد. او فهمیده است که برای تزریق خون در رگ‌های جوانان این خطه، باید یک جنگ نمادین راه بیندازد. جنگی که گلوله‌هایش از جنس نشاط است و سنگرهایش، دروازه‌های توری دو طرف زمین.

بچه‌های باغ، دشتی، زروان، خلور، کرمستج، مردونو، فاریاب و انوه، صف کشیده‌اند. اسم هر روستا، شبیه اسم رمز یک عملیات است. آن‌ها با پیراهن‌های زرد و مشکی، روی زمینی می‌دوند که جرقه‌های طلایی فشفشه در میانه‌ آن زبانه می‌کشد؛ تصویری شبیه به شلیک یک منور در دل تاریکی.

آتش‌بس در نقطه صفر مرزی بازی در اوج التهاب است که ناگهان همه‌چیز متوقف می‌شود. توپ از نفس می‌افتد. سکوهایی که تا چند لحظه پیش از هیاهوی تماشاچیان می‌لرزید، حالا در یک سکوت محض و سنگین فرو می‌رود.

پسرکانی با پیراهن‌های ورزشی، بنری را در دست گرفته‌اند که رویش نوشته: «جام 2026». اما اصل ماجرا روی بنر نیست؛ اصلِ ماجرا، روی آن میز سفیدرنگ در حاشیه‌ سالن است. جایی که پرچم‌های زرد و مشکی، شانه به شانه‌ هم ایستاده‌اند تا از یک قاب عکس محافظت کنند.

برای یوسف و عامر قاب عکس، تمام معادلات سالن را به هم می‌ریزد. دو پسر نوجوان، با پیراهن‌های سفید مردانه و نگاهی که تا عمق جان رسوخ می‌کند، از پشت شیشه به ما خیره شده‌اند: «شهید عامر صبوریان» و «شهید یوسف درودی».

دو غنچه‌ پرپرِ اهل سنت که حالا صاحب‌خانه‌ این میدان‌اند. بازیکن‌ها، با صورت‌هایی که از عرق برق می‌زند و سینه‌هایی که از خستگی بالا و پایین می‌رود، قدم برمی‌دارند سمت میز.

دست‌های زمخت و مردانه‌ای که تا چند ثانیه پیش برای تصاحبِ یک توپِ پلاستیکی می‌جنگید، حالا با لطافتی غریب، دسته‌گل‌های پیچیده را برمی‌دارد.

شاخه‌های گلِ سرخ و سفید، آرام می‌نشیند روی شیشه‌ قاب. درست زیرِ گلوی یوسف؛ درست روی سینه‌ی عامر. اینجا، در دهستان باغ، شیعه و سنی، فارس و هرمزگان، یک جا حل شده‌اند.

جوان‌ها دوباره به زمین برمی‌گردند تا بازی را شروع کنند. آن‌ها حالا فقط برای بُردن نمی‌دوند؛ آن‌ها دارند به نیابت از قدم‌های ناتمامِ عامر و یوسف در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکیِ جنوب، زندگی را شوت می‌کن

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین