سه شنبه ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۳:۳۷ب.ظ
::آخرین مطلب 5 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

دیگر از این سوالات از ما نپرسید؛ ما به اسم شما حساسیم…

امتحانِ آخر، و معلمی که در جانمان ماند…! استادم می‌گفت معلمِ خوب با راه رفتنش هم می‌آموزد؛ امتحانش هم درس دارد. شما هم پله پله ما را بزرگ کردید… اول…

امتحانِ آخر، و معلمی که در جانمان ماند…!

استادم می‌گفت معلمِ خوب با راه رفتنش هم می‌آموزد؛ امتحانش هم درس دارد.

شما هم پله پله ما را بزرگ کردید…
اول خوب یادمان دادید؛
زیر نکات مهم خط کشیدید و بعد که مطمئن شدید خوب یاد گرفته‌ایم امتحان گرفتید.
از اول هم گفتید که فقط گروهی امتحان می‌گیرید و باید همه‌ی‌مان خوب بلد شده باشیم.

کم کم موعد امتحان نزدیک شد.
اولین امتحان را دی ماه، داشتیم خراب می‌کردیم که با راهنمایی شما، دوباره به راه آمدیم.

قرار شد دوباره روز دیگری، جبرانی بدهیم‌.
موعد امتحان فرا رسید.
این بار گفته بودند شما سر جلسه نمی‌آیید
راستش امتحان‌تان سخت بود.
دست و دلمان لرزید که بیفتیم و شرمنده‌ی زحمات شما ،یعنی معلم‌مان، بشویم…

صورت سوالات را که دیدیم ترسیدیم… سخت و پیچیده بود.
اولش نمیدانستیم چه کنیم…
گیج و سردرگم شدیم…
البته تقصیر خودمان بود که به طبیعتِ شاگردی، گاهی به درس شما گوش نمی‌دادیم وگرنه شما حرف نگذاشته و نکته‌ی نگفته‌ای باقی نگذاشته بودید…

کم‌کم راستِ کار دستمان آمد و سوالات برایمان آسان شد…
یکی یکی نکاتی را که گفته بودید خیلی مهم است، به خاطر آوردیم و نوشتیم…
مطمئن بودیم که اگر درس را یاد نگرفته بودیم، از آن امتحان نمی گرفتید.
حتماً بلد بودیم که گفتید حالا وقت امتحان هست و شما باید کار را تمام کنید.

سوالات‌تان ترتیب داشت
از آسان به سخت
هرچه جلوتر می‌آمدیم سخت‌تر می‌شد اما ما هم اعتماد به نفس‌مان بالاتر می‌رفت و بهتر جواب می‌دادیم
همه در جواب دادن، حرف و نظرمان یکی بود و متحد بودیم
حالا ۳۹ سوال را نوشته‌ایم.

راستی! خودتان در جلسه امتحان نبودید.
اما ما همه، حضورتان را حس می‌کردیم
هرچه می‌خواندیم و می‌نوشتیم صدای شما بود…وحرف شما بود… انگار فکر شما بود که در تک تک ما تکثیر شده بود…

نگفتم! سوالات تان، واژه به واژه درسی بود برای خودش.
جواب می‌نوشتیم و یاد می‌گرفتیم و یاد می‌گرفتیم‌…
یاد می‌گرفتیم که رسالتمان را چگونه با استعدادهای خودمان تعریف کنیم و فهمیدیم آنچه شنیدیم کجا به کار می‌آید…
مثلا یاد گرفتیم که چگونه در میدان مبعوث شویم…

راستی آقا معلم!
می گویند رفته‌اید اما کلاس درستان هنوز پابرجاست… و من دلخوشم به این نکات تازه که گاه و بی‌گاه از شما یادم می‌آید…
یادتان جاریست…

راستی این را هم بگویم
سوال چهلم‌تان غم عجیبی با خود دارد…
انگار به خودتان هم مربوط است
دیگر از این سوالات از ما نپرسید. ما به اسم شما حساسیم…

 

محدثه طالبی
دبیر زبان و ادبیات فارسی شهرستان لارستان

نوشته شده در تاریخ:پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۹:۳۰ق٫ظ

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین