چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۵:۰۹ق.ظ
::آخرین مطلب 4 ساعت پیش | افراد آنلاین: ...

از لار تا ایران؛ یک میدان، هزار خاطره

امروز، وقتی شمارش به آستانه ۲۰۰ شب رسیده است، نمی‌توان این عدد را تنها یک رکورد دانست. این عدد، سند یک دوره است؛ دوره‌ای پر از جنگ و سوگ، اضطراب…

امروز، وقتی شمارش به آستانه ۲۰۰ شب رسیده است، نمی‌توان این عدد را تنها یک رکورد دانست. این عدد، سند یک دوره است؛ دوره‌ای پر از جنگ و سوگ، اضطراب و امید، مراسم و مناسبت، موشک و پهپاد، پرچم و سرود، محرم و اربعین، تشییع و بزرگداشت.

به گزارش میلاد لارستان، نزدیک به دویست شب است که چراغ میدان‌های ایران خاموش نشده است؛ از تهران تا لارستان، از شهرهای بزرگ تا روستاهای دورافتاده، مردمی آمده‌اند که هر شب، بخشی از خاطره، اندوه، امید و اراده خود را با خود به میدان آورده‌اند. این اجتماعات که در پی حملات آمریکا و اسرائیل و شهادت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای آغاز شد، در طول ماه‌های گذشته با مناسبت‌های گوناگون درآمیخته و به صحنه‌ای برای سوگواری، اعلام همبستگی، حمایت از نیروهای مسلح و ابراز وفاداری سیاسی و اعتقادی شرکت‌کنندگان تبدیل شده است. گزارش‌های منتشرشده از تداوم این اجتماعات در شهرهای مختلف ایران، از جمله لار، حکایت دارد.

شب اول؛ شبی که ایران به خیابان آمد

گاهی تاریخ با یک خبر آغاز نمی‌شود؛ با یک شوک آغاز می‌شود.
با حادثه‌ای که ناگهان فضای یک کشور را تغییر می‌دهد و میلیون‌ها انسان را در برابر پرسش‌های بزرگ قرار می‌دهد: چه خواهد شد؟ چه باید کرد؟ آینده ایران به کدام سو خواهد رفت؟

آغاز این سلسله اجتماعات به حملات آمریکا و اسرائیل و شهادت رهبر مجاهد ایران حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان و مسئولان نظامی پیوند خورده است. در همان روزها، تصاویر و گزارش‌های متعددی از حضور مردم در نقاط مختلف کشور منتشر شد.
اما آنچه پس از آن شکل گرفت، تنها یک تجمع یک‌شبه نبود.
شب آمد و مردم آمدند.
شب دوم گذشت و باز آمدند.
شب‌ها یکی پس از دیگری سپری شد و میدان‌ها همچنان شاهد حضور مردم بود.
در تهران، اصفهان، مشهد، لارستان شهرهای کوچک و بزرگ و حتی برخی روستاها، اجتماعات شبانه ادامه پیدا کرد و حالا، شمار شب‌ها به آستانه ۲۰۰ رسیده است.
دویست شب؛ یعنی دویست بار تاریکی آمد و چراغ میدان خاموش نشد.

لارستان؛ قصه‌ای از جنس مردم

در میان این روایت سراسری، لارستان نیز سهم خود را در این شب‌ها ثبت کرده است؛ سرزمینی که میدان‌هایش در ماه‌های گذشته میزبان اجتماعات شبانه بوده است.
از لار، تصاویر و گزارش‌هایی از حضور مردم در اجتماعات شبانه منتشر شده و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی متنوعی نیز در حاشیه این برنامه‌ها شکل گرفته است.
در یکی از شب‌های لارستان، گروه‌های سرود به اجرای برنامه پرداختند؛ گزارشی که از اجرای یک سرود ۱۲۰ نفره در این میدان حکایت داشت. در مقاطع دیگر نیز موکب‌ها و برنامه‌های فرهنگی و خدماتی در حاشیه اجتماعات برپا شده است.
این یعنی میدان فقط محل شعار نیست.
میدان می‌تواند محل دیدار باشد؛
محل سوگواری باشد؛
محل دعا باشد؛
محل سرود باشد؛
محل گفت‌وگو باشد؛
محل حضور یک خانواده باشد که عکس شهیدش را در دست گرفته است؛
محل کودکی باشد که برای نخستین‌بار معنای پرچم و سرود و اجتماع را تجربه می‌کند.
و شاید راز ماندگاری این شب‌ها را باید در همین تصویرهای کوچک جست‌وجو کرد.
در مادری که فرزندش را همراه خود آورده است.
در پدری که خستگی روزانه را پشت سر گذاشته و شب، راهی میدان شده است.
در جوانی که میان جمعیت ایستاده و سرود می‌خواند.
در پیرمردی که شاید خاطرات چندین دهه تاریخ ایران را در ذهن دارد و حالا شاهد فصل دیگری از تاریخ است.
و در کودکی که هنوز بسیاری از واژه‌های بزرگ سیاست و جنگ را نمی‌فهمد، اما دست پدرش را محکم گرفته و به پرچمی نگاه می‌کند که در باد می‌رقصد.

یک اجتماع، با روایت‌های گوناگون

یکی از ویژگی‌های این اجتماعات، گستردگی جغرافیایی آنهاست.
از همان هفته‌های نخست، گزارش‌های متعددی از برگزاری تجمعات شبانه در شهرهای مختلف منتشر شد؛ از مراکز استان‌ها تا شهرهای کوچک‌تر. برخی رسانه‌های رسمی، این حضور را نماد همبستگی و حمایت از کشور و نیروهای مسلح توصیف کردند؛ در مقابل، برخی رسانه‌های منتقد حکومت این اجتماعات را برنامه‌هایی حکومتی و در راستای حفظ انسجام حامیان جمهوری اسلامی دانسته‌اند.
اما فارغ از تفاوت روایت‌ها، یک واقعیت قابل مشاهده است:
این اجتماعات ادامه یافته‌اند.
گزارش‌های منتشرشده در ماه‌های مختلف، شماره شب‌های برگزارشده را ثبت کرده‌اند.
عدد ۲۰۰ دیگر فقط یک عدد نیست.

۲۰۰ شب، یک بازه زمانی طولانی است.
یعنی نزدیک به ۶ ماه زندگی اجتماعی در کنار یک میدان یا خیابان
یعنی تابستان و گرمای آن.
یعنی شب‌های طولانی و کوتاه.
یعنی روزهایی که مردم از اخبار حمله و پاسخ نظامی و شهادت‌ها سخن می‌گفتند و شب هنگام، دوباره به میدان بازمی‌گشتند.
یعنی جنگ، سوگواری، مناسبت‌های مذهبی و زندگی روزمره، همگی در یک قاب.

از سوگ تا اقتدار

این اجتماعات در طول زمان فقط یک شکل ثابت نداشته‌اند.
هر مناسبت، رنگ خود را به میدان افزوده است.
در روزهای نخست، سوگ و شوک ناشی از حملات و شهادت رهبر بزرگ جمهوری اسلامی و شماری از فرماندهان نظامی، بخش مهمی از فضای این مراسم‌ها را شکل داد. در ادامه، مراسم تشییع و بزرگداشت شهدا در نقاط مختلف کشور نیز با حضور گسترده مردم برگزار شد. از تشییع فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان بزرگ هسته‌ای گرفته تا شهدای دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب و شهدای مظلوم دادگستری لارستان.

پس از آن، مناسبت‌های مذهبی نیز به این اجتماعات پیوند خوردند.
محرم.
عاشورا.
اربعین.
مراسم عزاداری.
دعا و قرآن.
نماز و استغاثه به امام زمان عج‌الله تعالی فرجه الشریف.
سرود و مداحی.
و در کنار همه اینها، نمایش توانمندی‌های نظامی ایران؛ از نمایش موشک‌ها و پهپادها تا برنامه‌هایی که با هدف نشان‌دادن توان دفاعی کشور برگزار شد.
در چنین قاب‌هایی، میدان شبانه دیگر تنها یک نقطه جغرافیایی نیست؛ تبدیل می‌شود به صحنه‌ای که در آن سیاست، مذهب، عاطفه، خاطره و هویت ملی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

شب‌هایی که هر کدام یک روایت بودند
هر شب، قصه خودش را داشت.
یک شب، تصویر شهیدی بر دستان مردم بود.
شبی دیگر، صدای قرآن.
شب دیگری، سرود کودکان.
جایی دیگر، خانواده‌ای که عکس فرزند شهیدش را به سینه فشرده بود.
در شبی، پرچم ایران بر فراز جمعیت می‌چرخید.
در شبی دیگر، موشک و پهپاد در قاب برنامه قرار گرفت تا تصویری از توان دفاعی کشور به نمایش گذاشته شود.
و در برخی شب‌ها، سخن از آینده ایران، وحدت، امنیت و حمایت از نیروهای مسلح بود.
اینها همه در کنار هم، یک پدیده اجتماعی چندلایه ساخته‌اند؛ پدیده‌ای که نمی‌توان آن را فقط با یک واژه توضیح داد.
برای برخی، این شب‌ها آیین سوگواری است.
برای برخی، نمایش وحدت ملی است.
برای برخی، حمایت از نظام و رهبری است.
برای برخی، حمایت از نیروهای مسلح و امنیت کشور است.
و برای برخی دیگر، فرصتی برای حضور اجتماعی و همراهی با خانواده و دوستان.
همین تفاوت نگاه‌ها، خود بخشی از واقعیت این اجتماعات است.

وقتی خیابان و میدان، حافظه یک ملت می‌شود

میدان‌ها حافظه دارند.
سنگفرش‌هایشان صدای قدم‌ها را به یاد می‌سپارند.
دیوارهایشان شعارها را.
درختانشان پرچم‌هایی را که در باد چرخیده‌اند.
و مردم، چهره‌هایی را که هر شب در کنارشان ایستاده‌اند.
شاید سال‌ها بعد، وقتی کسی از این روزها بپرسد، پاسخ فقط در آمارها نباشد.
آمار خواهد گفت: نزدیک به ۲۰۰ شب.
اما خاطره چیز دیگری خواهد گفت:
شب‌هایی بود که مردم می‌آمدند.
با پرچم.
با عکس شهید.
با کودک.
با مادر.
با پدر.
با جوان.
با پیر.
با اشک.
با دعا.
با شعار.
با سکوت.
و با امید به فردایی که هنوز نوشته نشده بود.

از لار تا ایران؛ یک میدان، هزار خاطره

لارستان در این میان تنها یک نام روی نقشه نیست.
لار، شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی ویژه در جنوب فارس است؛ شهری که در ماه‌های گذشته نیز حضور مردمش در اجتماعات شبانه مورد توجه رسانه‌های محلی و ملی قرار گرفته است.
این جزئیات شاید کوچک به نظر برسند، اما تاریخ اجتماعی دقیقاً از همین جزئیات ساخته می‌شود.
تاریخ فقط در سالن‌های رسمی نوشته نمی‌شود.
گاهی در میدان یک شهر نوشته می‌شود.
در نگاه مادری که عکس فرزندش را در دست دارد.
در صدای مداحی که از بلندگو پخش می‌شود.
در کودکی که پرچم کوچکی را تکان می‌دهد.
در پیرمردی که آرام در گوشه میدان ایستاده است.
در جوانانی که حلقه‌ای از نور تلفن‌های همراهشان در تاریکی شکل داده‌اند.
و در مردمی که شب به شب، به یک مکان بازمی‌گردند.

دویست شب؛ و هنوز شب ادامه دارد

امروز، وقتی شمارش به آستانه ۲۰۰ شب رسیده است، نمی‌توان این عدد را تنها یک رکورد دانست.
این عدد، سند یک دوره است؛ دوره‌ای پر از جنگ و سوگ، اضطراب و امید، مراسم و مناسبت، موشک و پهپاد، پرچم و سرود، محرم و اربعین، تشییع و بزرگداشت.

و اینجاست که «شب» معنای دیگری پیدا می‌کند

شب، دیگر فقط فاصله میان غروب و طلوع نیست.
برای حاضران، شب به زمانی برای کنار هم بودن تبدیل شده است؛ زمانی برای یادآوری شهدا، ابراز همبستگی، شنیدن سخنرانی، عزاداری، سرودخوانی و نمایش نمادهای ملی و مذهبی.
دویست شب یعنی نزدیک به دویست بار تکرار یک انتخاب اجتماعی: آمدن به میدان.
نه یک‌بار.
نه دو بار.
بلکه شب به شب.

روایت آخر؛ چراغی که در تاریکی دیده می‌شود

تاریخ درباره این شب‌ها قضاوت‌های گوناگونی خواهد داشت.
آیندگان خواهند پرسید چه کسانی آمدند، چه انگیزه‌ای داشتند، چه تعداد بودند، چه گفتند و این اجتماعات چه تأثیری بر جامعه ایران گذاشت.
روایت‌های رسمی و منتقدانه نیز احتمالاً همچنان در کنار یکدیگر وجود خواهند داشت؛ همان‌گونه که امروز درباره ماهیت و میزان خودجوش‌بودن این اجتماعات روایت‌های متفاوتی منتشر شده است.
اما در دل همه این روایت‌ها، یک تصویر باقی خواهد ماند:
میدانی در شب.
پرچمی در باد.
صدای جمعیت.
چهره‌هایی که زیر نور چراغ‌ها پیدا هستند.
کودکی در کنار پدر.
مادری در کنار فرزند.
جوانی که پرچم در دست دارد.
پیرمردی که آرام به جمعیت نگاه می‌کند.
و آسمانی که هر شب، شاهد تکرار این صحنه بوده است.
اگر روزی کسی از «دویست شب» پرسید، شاید پاسخ کوتاه باشد:
دویست شب، یعنی مردمی که میدان را ترک نکردند.
اما پاسخ عمیق‌تر این است:
دویست شب، یعنی روایتی که هنوز تمام نشده است.
روایتی از ایران؛
از شهری که در جنوب، در لارستان، شب‌هایش را با مردم معنا کرد؛
از میدان‌هایی که در سراسر کشور شاهد سوگ و شادی، دعا و سرود، خاطره و امید بودند؛
و از نسلی که در یکی از پرالتهاب‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران، بخشی از خاطره جمعی خود را در خیابان‌ها و میدان‌ها ثبت کرد.
شب دویستم اگر از راه برسد، تنها یک شماره نخواهد بود؛
ایستگاهی خواهد بود برای نگاه‌کردن به نزدیک به شش ماه گذشته؛
به شب‌هایی که گذشت،
به آدم‌هایی که آمدند،
به شهیدانی که نامشان در حافظه‌ها ماند،
و به ایرانی که همچنان در میانه یکی از دشوارترین فصل‌های تاریخ خود، آینده‌اش را جست‌وجو می‌کند.
و شاید در پایان هر شب، آنچه بیش از همه باقی می‌ماند نه شعار باشد و نه تصویر؛
بلکه یک چراغ.
چراغی که در دل تاریکی روشن است؛
و هرکس از کنار میدان عبور می‌کند، می‌داند که این شب،
یک شب معمولی نیست.

ف ۱۱۰

 

نوشته شده در تاریخ:چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۴:۱۱ق٫ظ

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما آیا حضور مسئولین کشوری در منظقه می تواند در راستای توسعه مفید باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین