
حمیدرضا پریدار: بیبی لبِ کوشکن نشسته بود. یک چشمش به در بود و چشم دیگرش به آسمان؛ به ابرهای بارانزای خاموش. بیبی منتظر بود؛ چشمانتظارِ بباجی. بباجی دیر کرده…
حمیدرضا پریدار: بیبی لبِ کوشکن نشسته بود. یک چشمش به در بود و چشم دیگرش به آسمان؛ به ابرهای بارانزای خاموش. بیبی منتظر بود؛ چشمانتظارِ بباجی. بباجی دیر کرده بود و این، دل بیبی را بیقرار میکرد؛ چراکه بباجی هیچگاه دیر نمیکرد.
از دور صدای اذان میآمد. خورشید غروب کرده بود و هوا رنگِ شام گرفته بود.
بیبی از جایش برخاست. کنار حوض وضو گرفت، جانمازش را گشود و نماز خواند. سپس به سراغ منقل رفت؛ زغالها را زیرورو کرد و با فوتی آرام، دوباره جانشان بخشید تا گُر بگیرند.
به حیاط برگشت و بار دیگر آسمان را نگریست؛ اما ابرها همچنان آرام و سنگین ایستاده بودند و خبری از باران نبود.
بیبی به سوی در خانه رفت. از دالان بلند که با نور بَرساتی روشن میشد گذشت و به در رسید. خَرَک را کشید و در گشوده شد. نگاهی به کوچه انداخت؛ ساباتِ کوچهی بیبی ساکت و خاموش بود.
هوا سرد شده بود. بیبی به اتاق بازگشت و زیر نور بَرساتی، دستهایش را بالای زغالهای منقل گرفت. تا آن روز، پیش نیامده بود که بباجی اینچنین او را تنها بگذارد.
ذهنش به گذشته رفت…
در خانه به صدا درآمده بود. بیبی مشغول آبوجارو کردن حیاط بود. با شنیدن صدا، جارو را کنار گذاشت، دستهایش را شست و شَمَدَش را تکاند. آرام در را گشود. دو زن پشت در بودند. سلام کرد. آن دو زن نگاهی به یکدیگر انداختند، پاسخ سلامش را دادند و بیهیچ مقدمهای بیبی را در آغوش گرفتند؛ صورتبهصورت احوالپرسی کردند و بیبی با فروتنی پاسخ گفت.
بیبی آنها را به داخل دعوت کرد. یکی از زنها گفت: «تشنهایم، ممکن است کمی آب بدهید؟»
بیبی آنان را به خانه راهنمایی کرد. زنها با کنجکاوی، هم خانه را میپاییدند و هم خودِ بیبی را.
بیبی با شتاب دو لیوان شربت طارونه آماده کرد، در سینی ورشو گذاشت و آورد. زنها شربت را نوشیدند. یکیشان پرسید: «غیر از شما کسی در خانه نیست؟» و بیبی با صداقت گفت که پدرش به رحمت خدا رفته و مادرش نیز برای پرستاری از مادر بیمارش بیرون رفته است.
زنها نماندند. برخاستند و رفتند.
بیبی لیوانها را شست و سینی ورشویی را سر جایش گذاشت. آبوجاروی حیاط هم تمام شد. چند دانه «خَلالو» که روی زمین افتاده بود شست و گوشهای نشست. یکی را به دهان برد؛ دِبِش بود، اما خوشمزه.
نزدیک غروب، مادرش بازگشت. بیبی از حال بیبیِ مادرش پرسید و مادر با نگرانی از وخامت حال او گفت. بیبی، بیبیِ خود را بسیار دوست داشت.
چشم مادر به لیوانهای شربت افتاد و پرسید: «اینجا چه خبر بوده؟ مهمان داشتی؟»
بیبی گفت: «بعد از رفتن شما، دو تا خانم آمدند و آب خواستند.»
مادر خیره به چهرهی بیبی نگریست و گفت: «بعدش چه شد؟»
بیبی که از نگاه مادر ترسیده بود، گفت: «چیزی نشد؛ برایشان شربت طارونه درست کردم.»
مادر پرسید: «آنها را به داخل خانه آوردی؟»
بیبی با هراس گفت: «بله. کمی نشستند و بعد رفتند. آدمهای خوبی بودند… انگار سالهاست مرا میشناسند.»
مادر لحظهای سکوت کرد و سپس لبخندی زد و گفت: «نه دخترم، کار بدی نکردهای؛ اتفاقاً کار خوبی کردهای. آنها آمده بودند تو را ببینند، بشناسند و رفتارَت را بسنجند.»
و چند روز بعد، همان زنها بازگشتند؛ اینبار برای خواستگاری.
صدایی بیبی را به حال آورد. دَریچه را گشود؛ باران میبارید. لبخندِ شوقِ باران با دلنگرانیِ نیامدنِ بباجی درهم آمیخت.
بیبی دیگر تاب نداشت. چارقد سفید مَلمَلش را با پارچهای مشکی محکم بست، دکمههای چِکوپِک پاچهی شلوارش را بست، جوراب ریسمانی پوشید، مِلِکیِ پاتختش را به پا کرد و چادرش را بر سر انداخت.
آسمان غرید. رَچنهی خانه به راه افتاده بود و آب تا میانهی حیاط میآمد.
بیبی خَرَک در را کشید و بَرساتی را بالا گرفت. آنچه دید، باورکردنی نبود.
نور بَرساتی صورتِ خیسِ بباجی را روشن کرد. بباجی بازگشته بود.
بیبی مات و مبهوت نگاهش میکرد. بباجی با همان لبخند همیشگی گفت: — چیه زن؟ مگر جن دیدهای؟
بیبی دیگر تاب نیاورد و گریست. بباجی بَرساتی را از دستش گرفت و هر دو به اتاق بازگشتند.
بیبی کلاه نمدی و قبای خیسِ بباجی را گرفت و بر طناب کوشکن آویخت. بباجی خسته کنار منقل نشست. بیبی برایش چای ریخت.
بباجی گفت: «ببخش اگر نگرانت کردم. گرفتار شدم.»
و توضیح داد که به فرمان آقا، مسیر آبِ برکهها را برای بارانی سنگین پاک کردهاند.
بیبی خستگی را از چشمهای بباجی خواند. برخاست، ظرفی بر سهپایهی منقل گذاشت و آرد در آن ریخت. آرد که بو گرفت، دوشاب، زنجبیل، شیرهی انگور و در پایان روغنِ خَش را افزود.
«گَمبوله» آماده شد؛ همان خوراکی که بباجی در زمستان، بهویژه زیر باران و رعدوبرق، دوست داشت.
سفرهی سادهی بیبی و بباجی، با کاسهای گَمبوله و دو دلِ یگانه، زیبا شد.
باران همچنان میبارید.
و فردا صبح، برکهها لبریز بود از رحمتِ خداوندی.
ف ۱۱۰
اخبار ویژه : تجلیل از بانوی کارآفرین لاری در آیین روز صنعت و معدن فارس
اجتماعی : از ترور تا تشییع/ درباره ی نخبه ی گمنام صنایع دفاعی از لارستان؛ عبدالکریم میرزانیا
اجتماعی : دادستان لارستان: فعالیت های انجمن سبزاندیشان خور در منطقه حفاظت شده هرمود بینظیر است
اجتماعی : تصاویر| بدرقه جانباز بسیجی، مهندس عبدالکریم میرزانیا تا خانه ابدی
اخبار ویژه : آینده آموزش و پرورش از کلاسهای دانشگاه فرهنگیان آغاز میشود
اخبار ویژه : برگزاری جلسه ستاد سوخت شهرستان های جنوب استان فارس در لارستان
اخبار ویژه : پل روگذر بزرگراهی در سهراهی بستک ـ بندرعباس ـ لارستان احداث میشود
اخبار ویژه : شهرداران و شوراهای اسلامی شهر در خط مقدم بازآفرینی شهری قرار دارند
اخبار ویژه : انعقاد۹/۸ همت قرارداد برای محور جهرم–لار–بندرعباس
اخبار ویژه : از کریخوانی گلپسرها تا یاد پدران شهید؛ فوتسال پدران در دبستان شاهد فرزاد بنی زمانی لارستان
اجتماعی : طرح بافت تاریخی لارستان تا اوایل آبانماه ابلاغ خواهد شد
اخبار ویژه : خانه تاریخی محمودی شهر لار میزبان فرهنگدوستان
اجتماعی : «دادرسان آسمانی»؛ روایت صدای دیدهنشده لارستان در جنگ
اخبار ویژه : لارستان و جشن غنچههای سرخ برای کودکان+تصاویر
اخبار ویژه : تصاویر/خادمین راه بهشت؛ یادبود دو خادم آسمانی موکب مردمی لارستان
اجتماعی : ارتقای چارت فنیوحرفهای لارستان؛ یک گام رو به جلو، اما نه پایان راه
اجتماعی : ضرورت پاسداشت آیینهای بومی و تشکیل دبیرخانه احیای فرهنگ لارستان
اخبار ویژه : لارستان با شعار «سرزمین افقهای روشن» به استقبال اکسپو ۲۰۲۶ شیراز رفت
اخبار ویژه : هنرمند لاری به عنوان مشاور هنری انجمن هنرهای نمایشی استان فارس منصوب شد
اخبار ویژه : لارستان، شهرستان برتر استان فارس در حوزه پشتیبانی و منابع انسانی شد
اجتماعی : «فَسیل و اُرما»؛ روایت ماندگار فرهنگ نخل و خرما در لارستان
اجتماعی : روایت یک پرستار از روز خونین حمله به دادگستری لارستان
اخبار ویژه : لارستان در اکسپو؛ از معرفی ظرفیتها تا فرصتهای تازه اقتصادی
اجتماعی : گزارش تصویری | پرستاری؛ روایت عشق، صبوری و امید
اخبار ویژه : تصاویر / شور و نشاط کودکانه در جشن بزرگ هفته ملی کودک در دبستان رجایی
اجتماعی : روایت پرستار NICU از نجات نوزاد ۵۰۰ گرمی تا تلخی از دست دادن یک نوزاد
اخبار ویژه : لارستان افتخار استان فارس و ایران است
اجتماعی : پرستاران لارستان؛ زیر فشار کمبود نیرو و بیتوجهی به حقوق و رفاه
اخبار ویژه : گزارش تصویری | شعر و شاعری به یاد منصور پدرام در لار
اخبار ویژه : «لادایر» وسیله رحمت یا اسباب زحمت!!