چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۵:۰۱ب.ظ
::آخرین مطلب 57 دقیقه پیش | افراد آنلاین: 2

حکایت پزشک لارستانی که جنگ مسیر زندگی‌اش را تغییر داد

عبدالرسول طالعی استاد بخش جراحی دانشگاه علوم پرشکی شیراز، یکی از برجسته‌ترین اساتید علمی در این حوزه است که در طول دفاع مقدس بنا به شرایط موجود اقدام به تعیین…

عبدالرسول طالعی استاد بخش جراحی دانشگاه علوم پرشکی شیراز، یکی از برجسته‌ترین اساتید علمی در این حوزه است که در طول دفاع مقدس بنا به شرایط موجود اقدام به تعیین رشته و سپس خدمت به رزمندگان و مردم کرد.

به گزارش میلاد لارستان به نقل از خبرگزاری فارس عبدالرسول طالعی استاد بخش جراحی دانشگاه علوم پرشکی شیراز ، یکی از برجسته‌ترین اساتید علمی در این حوزه است.

او در لارستان به دنیا آمد و دوران کودکی و تحصیل خود را در همان منطقه گذراند اما پشتکار و نگاه امیدوار به آینده توام با انگیزه خدمت به انسانهای دردمند، سکان هدایت زندگی را به گونه‌ای چرخاند تا این چهره ممتاز، راه به مراکز آموزش عالی ببرد و پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند .

اینک طالعی دارای کرسی استادی در یکی از دانشگاه‌های معتبر جهان در شیراز است. با او به گفتگو نشستیم تا درس‌های زندگیش را برای دیگران الگو کنیم.

– از آموزگاری تا پزشکی، آیا در زمان تدریس در مدارس، رویای پزشک شدن در سر داشتید و تلاشی در این مسیر می‌کردید ؟

خیر، آن زمان که آموزگار بودم در ابتدا هدفم این بود که در سیستم آموزشی ادامه تحصیل بدهم، هرچند با گذشت زمان به این باور رسیدم که مردم زادگاه من نیازهای درمانی بسیاری دارند و تعداد پزشکان موجود در این شهر اندک و انگشت‌شمار بود و از وجود پزشک متخصص محروم بودیم.

اگر در زادگاه من پزشک متخصصی هم وجود داشت، معمولا از کشورهای خارجی به لار می آمدند تا برای مداوای مردم اقدام کنند؛ کشورهای هند وپاکستان و یا بنگلادش. همین عوامل باعث شد به فکر حل مشکل مردم بیفتم و در زمان تدریس، به فکر ادامه تحصیل و شرکت در کنکور افتادم، خصوصا در رشته پزشکی.

تلاشهای من و مطالعات ادامه‌دار نتیجه داد و همان سال با رتبه اول وارد دانشگاه و رشته پزشکی دانشگاه فردوسی شدم. دوره ای که هفت سال به طول انجامید و نتیجه ای که می خواستم و دنبال می کردم را به دست آوردم. از همان روز اول که فارغ التحصیل شدم، به مدت چهار سال به عنوان پزشک عمومی انجام وظیفه کردم و تمام وقت در اختیار سیستم هلال احمر بودم تا در سال ۱۳۶۰ به این نتیجه رسیدم که شاید در حوزه پزشکی عمومی بتوانم آن طور که باید و شاید، موثر باشم. به همین خاطر تصمیم گرفتم در یکی از دوره های تخصصی امتحان بدهم . اما با توجه به شرایط جنگی آن روزگار و تعداد بالای مجروحان، برداشتم از شرایط این بود که شاید تنها کسی که می تواند بیشترین خدمت را به مجروحان جنگی ارایه بدهد همین جراحان عمومی هستند.

– آیا شرایط جنگی باعث شد شما جراح عمومی را انتخاب کنید و ادامه بدهید ؟

بله، در حقیقت شرایط جنگ و مجروحان جنگی؛ با اینکه من اعتقاد داشتم باید رشته داخلی را انتخاب کنم اما دیدگاهم تغییر کرد و برای رشته جراحی عمومی در دانشگاه شیراز داوطلب شدم و در همان سال(۱۳۶۰) در این رشته پذیرفته شدم و بالاخره در اسفند سال ۱۳۶۴ دوره چهار ساله جراحی عمومی را با رتبه دوم به پایان رساندم . شاید در همان سال بود که مدیریت گریبان گیرم شد و در همان زمان یعنی اواخر اسفندماه ۱۳۶۴ و اوایل سال ۱۳۶۵ مسوول دانشگاه شدم.

در سن ۳۵ سالگی از طرف دکتر مرندی، حکم رئیس دانشگاه را علی رغم میل باطنی ام دریافت کردم، زیرا هدفم این بود که جراح عمومی شوم و به شهرم لار برگردم و خدمت کنم، چرا که شهرم شدیداً نیازمند جراح بود. آن زمان اکثر پزشکان خارجی بودند و اگر ایرانی بودند، حدود یک یا دو ماه می آمدند طرحشان را انجام می دادند و می رفتند، ولی متاسفانه با اصراری که دکتر مرندی داشتند، عهده دار این مسوولیت شدم.

– در چند سالگی از آموزگاری به پزشکی رفتید و در کنکور شرکت کردید؟ آیا پزشکی بر آموزگاری مقدم است ؟

سال ۴۹-۱۳۴۸ حدود ۱۹ یا ۲۰ سال داشتم و معلم بودم، اما همان زمان در کنکور شرکت کردم و رتبه آوردم . به نکته مهمی در بخش دوم پرسش خود اشاره کردید، در آن زمان که آموزگار بودم و تعلیمات آموزگاری را دریافت کرده بودم احساس می کردم اطلاعات بسیاری در محیط آموزش به دست آورده ام . با همین رویکرد درکنکور شرکت کردم و بعد از پذیرش در دانشگاه احساس کردم در دوره های تعلیم وکلاس های برگزار شده نقص کمتری نسبت به دیگران در امر یادگیری دارم. بر این باورم که سال های تحصیل در دانشسرا کمک و فرصت خوبی برای یادگیری های بعدی بوده است .

همچنین زمانی که به عنوان عضو هیات علمی شروع به کار کردم، احساس کردم از نظر آموزشی نیز  موفق ترم و وقتی به گذشته بر می گشتم شاید دو سال دوره آموزشی در دانشسرای مقدماتی نقش موثری در این زمینه داشت. از نظر من کسانی که از آموزگاری به پزشکی آمده اند، قدر عافیت را می‌دانند و با توجه به تجربه ای که دارند راهشان را آگاهانه تر انتخاب می کنند تا به مردم خدمت کنند ، در سیستم دانشگاه این چهره های آموزگار و پزشک بسیارند ، مثلاً استاد خضری هم معلم بودند و از چهره‌های برتر دانشگاه شیراز در رشته پزشکی شده اند.

– نسبت به بیمارانتان که از لار می‌آیند چه حسی دارید؟

 بدون تعارف می گویم من بیماران شهر لار را بدون نوبت می بینم، البته این فقط شامل همشهریانم نمی شود، بیمارانی هم که احساس می کنم نیاز به دیدن فوری دارند را مورد توجه ویژه قرار می‌دهم . هر چند این کار زمانبر است و من مورد انتقاد خانوده ام قرار گرفته ام، اما این کار را ادامه داده‌ام .

– در مورد خانواده تان بگویید آیا فرزندان شما هم پزشک هستند ؟

من سه فرزند دختر دارم که دختر اولم پزشک عمومی و در دانشگاه شاغل است، دختر دومم فوق لیسانس زبان، شاغل هست و دختر سومم دندانپزشک است که الان دوره طرح را می گذراند. هیچگاه اصرار نداشتم رشته من را دنبال کنند، اعتقاد داشتم براساس توان خودشان باید کار کنند.  مثلاً دختر دومم با اینکه استعداد زیادی داشت، ولی خودش رشته زبان را انتخاب کرد.

– استاد از روزهای تحصیل و ارتقای تحصیلی خودتان بگویید.

  زمانی که من پذیرش برای رشته عروق داشتم چون حس کردم دو نفر از همکارانم این رشته را انتخاب کردند من منصرف شدم و در همان جا تغییر رشته دادم و رشته فلوشیپ جراحی سرطان را ادامه دادم. به دلیل اینکه فکر می کردم در این رشته بیماران بسیاری هستند و نیاز آن شدیداٌ حس می شود و کسی را نداریم که به صورت تخصص یا در حد فوق تخصص در این رشته کار کند.

– یعنی شما جزو اولین ها در این رشته بودید؟

 بله، اولین کسی که در دانشگاه شیراز این دوره را گذراند، اما در ایران اطلاعی ندارم شاید افرادی قبل از من بودند. در این سال ها که مهم‌ترین خدمات درمانی را ارائه کردید چه خاطره خوب و چه خاطره بدی دارید؟

 در رشته پزشکی به وِیژه جراحی که با عواقب خوب و بد همراه است، تقریباً همه روزه اتفاق می افتد، آن زمانی که راجع به یک بیمار با شرایط سخت کار سختی انجام بدهی و از مرگ نجاتش می دهیم لحظه شیرینی است . شاید بیشترین شرایط را در زمان جنگ داشتیم که در همین شهر شیراز بیماران جنگی داشتیم که با جراحی از مرگ نجاتشان می دادیم و همه خاطره های خوش بودند و هستند.

 این همیشه تکرار می شود و بیماران زمان جنگ چون اکثراً جوان بودند و سلامتیشان را برگرداندیم برای ما خیلی لذت و اهمیت داشت. اینها خاطرات خوب من هستند .جوانانی که بهبودی خود را به دست می آوردند و این در کارنامه اعتقادی من ثبت شده است . اما خاطره بد مربوط به زمانی است که ما یک تصمیم غیرمنطقی و از روی کمی تجربه می‌گیریم و در کنارهمه تلاشی که کرده ایم، بیمار بهبود نمی یابد.

ف ۱۱۰

 

نوشته شده در تاریخ:سه شنبه ۰۸ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۸:۲۰ب.ظ

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

به نظر شما مهمترین موضوع در راستای توسعه اقتصادی اجتماعی منطقه گدام می باشد؟

Loading ... Loading ...
آخرین اخبار پربازدیدترین